[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
اصول اخلاقی انجمن::
آشنایی با انجمن::
بروشور انجمن::
عضویت در انجمن::
بانک اطلاعاتی اعضای انجمن::
اخبار رویدادها::
سخنرانی های انجمن::
گزارش سخنرانیهای انجمن ::
خبرنامه ها::
فصلنامه علمی انجمن::
نشانی تارنمای فصلنامه اخلاق در علوم و فنّاوری::
بخش آموزش::
معرفی کتاب::
لغتنامه اخلاق::
شعب انجمن::
کمیته‌های انجمن::
خبر نامه های الکترونیکی انجمن::
مراکز و منابع مرتبط::
تسهیلات پایگاه::
برقراری ارتباط::
صفحه اصلی انجمن::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
آخرین مطالب بخش
:: کنگره بین المللی اخلاق در علوم و فنّاوری
:: سخنرانی فصل تابستان انجمن اخلاق شعبه همدان سال 1394: رابطه علم و اخلاق با سخنرانی حمید خاورزمینی
:: سخنرانی فصل بهار انجمن اخلاق شعبه همدان سال 1394: اخلاق ورزی در زمانه عسرت با سخنرانی اردشیر منصوری
:: استان همدان
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
:: مبانی فلسفه اخلاق ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۱۲/۲۹ | 

 

    مبانی فلسفه اخلاق - ویراست اول -   1392

  Basics of Ethics Philosophy

       

  

  فلسفه اخلاق شاخه‌ای است از فلسفه که به استدلال درباره پرسش‌های بنیادین اخلاقیات می‌پردازد. درستی و نادرستی امور، شناخت امور خیر و شر، باز شناسی فضایل، مسائل بنیادین اخلاق را تشکیل می‌دهند. پرسش از این مسائل بنیادین منجر به شکل‌گیری دو حوزه نظری می‌شود: فرا اخلاق و اخلاق هنجاری؛ فلسفه اخلاق این دو حوزه را شامل می‌شود.

  اخلاق، جمع خُلْق و خُلُق است به معنای سرشت، خوی، طبیعت و امثال آن؛ که به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی به‌کار می‌رود که با بصیرت درک می­شود؛ در مقابل خَلق که به صورت ظاهری انسان گفته‌ می‌شود، که با چشم قابل رویت است. حکمای گذشته، روح و نفس غیرمادی انسان را خاستگاه هرگونه رفتار ظاهری و عمل آدمی می­دانستند و از این رو اصل در اخلاق را توجه به صفات نفسانی انسان میدانستند. گاه منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان هرگونه صفت نفسانی است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد می­شود؛ چه آن صورت نفسانی به صورت پایدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپایدار و غیرراسخ، چه از روی تامل و اندیشه صادر شود و چه بدون تفکر و تامل.

  گاهی اخلاق به معنای فضایل اخلاقی نیز به کار می­رود که در این صورت این واژه در مورد اخلاق نیک و فضیلت­های اخلاقی به کار می­رود؛ مثلا گفته می­شود دروغگویی کاری غیر اخلاقی است یا عصاره اخلاق عشق و محبت است. واژه‌ی اخلاق به معنای نهاد اخلاقی زندگی نیز به‌کار رفته است. این کاربرد بیشتر نزد فیلسوفان غربی استفاده شده است. در این معنا اخلاق مانند زبان، دین و کشور پیش از افراد بوده و بعد از آنان نیز خواهد بود. به بیان دیگر، اخلاق در این اصطلاح مجموعه‌ای است از اصول و قواعد بیانگر بایدها و نبایدهای اخلاقی که نوعی استقلال از شخص در آن‌ها وجود دارد؛ اصولی مانند خوبی راست‌گویی و بدی دروغ‌گویی که افراد آن‌ها را از والدین یا آموزگار می­آموزند و به نوعی بر اجتماع تکیه دارند و به عنوان ابزاری در دست اجتماع است که بر افراد تحمیل می­کند. اخلاق به این معنا امری اجتماعی است. در برخی کاربردها اخلاق به معنای نظام رفتاری حاکم بر یک گروه یا فرقه­ای نیز به کار رفته است.

  هم‌چنین برخی از ابتدا قلمرو اخلاق و مسائل اخلاقی را به حیطه­های خاصی محدود کرده­اند؛ به عنوان مثال عده­ای اخلاق فردی را نفی کرده و مدعی­اند که بستر شکل­گیری اخلاق در اجتماع است که در این صورت اخلاق تماما در اخلاق اجتماعی خلاصه میشود. دیگرانی نیز برای اخلاق دامنه‌ی گسترده­تری را تعریف کرده و از انواع اخلاق فردی، اجتماعی، کاربردی و حرفه‌ای سخن گفته‌اند.

  مقدمه:

  آدمیان در مرحله‌ای از تاریخ پدیداری خود رفته رفته برخی چیزها را ارزشمند تصور کردند. تفکر ابتدایی انسان به این صورت وارد مرحله مفهوم سازی شد و مفهوم سازی موجب پدیدار شدن مفهوم خوبی یا خیر در ذهن انسان گشت و این شروع تفکر اخلاقی انسان بود. وقتی کمون‌های اولیه شکل گرفتند دو مفهوم عمده در ساختار اجتماعی شان مشهود بود؛ یکی از این مفاهیم، مفهوم عرف بود و دیگری مفهوم تابو . عرف مجموعه قواعدی بود که جامعه به صورت سنتی آن را پذیرفته بود و موجبات انتظام اجتماعی را فراهم می‌آورد؛ زمانی که جوامع به سوی متمدن شدن گام برداشتند و از حالت کمون درآمدند، به مرور مفهوم عرف نیز تبدیل به مفهوم قانون شد . تابو مجموعه‌ای از رفتارها و گفتارهای ناهنجار اجتماعی بود که از سوی آیین و مذهب قوم ممنوع و نکوهیده بودند؛ مفهوم تابو نیز در سیر تطور جوامع مدنی ، به مرور زمان به مفهوم اخلاقیات بدل گشت. پس از گذار از دوران کمون‌های اولیه و شکل گیری نخستین جوامع مدنی تشریک مساعی رو به افزایش نهاد و تقسیم کار برآوردن نیازها را آسان کرد. این جریان موجب شد که خواسته‌ها از نیازها پیشی بگیرند. بالیدن آرمان‌ها ، تکامل هوش بشری و نیز قابلیت تأمل درباره حیات و عالم موجب شد تا انسان ارزش گذاری نیازها و خواسته‌های خود را امری جدی و تا حدی حیاتی قلمداد کند. سرانجام آدمیان برای هر چیزی که در آن منفعتی احساس می‌کردند ارزش قائل می‌شدند و بدین طریق مفهوم خیر گسترش یافت. همزمان با پیدایش و گسترش مفهوم خیر در جوامع انسانی مفهوم شر نیز به وجود آمد و گسترش یافت. انسان‌ها بسته به نوع عملکردشان در چشم یکدیگر به خوب و بد تقسیم شدند. این جریان موجب آن شد که افراد بشر گرایش به شر را تقبیح کنند چرا که با وجود منفعت عمل شر برای فرد شرور، کلیت این عمل به ضرر تمام افراد جامعه تمام می‌شد و می‌توانست بنیاد شهروندی را ریشه کن کند.

  فلسفه اخلاق راه خود را از زمان سقراط و شاگردش افلاطون آغاز کرد. و جمله مشهور "با خویشتن خویش صادق باش" بازمانده از سقراط است. اما نگارش اخلاق نیکوماخوس توسط ارسطو شروع رسمی تاریخ فلسفه اخلاق است. پس از ارسطو اپیکوریان و رواقیون سردمداران نگرش فلسفی به اخلاق بودند. پس از تحول بزرگ مسیحیت فلسفه اخلاق وارد مسیری جدید شد. آگوستین یکی از تأثیرگذارترین فلاسفه اخلاق بود و با آراء خود به تبیین موضوعات فلسفه اخلاق از منظر مسیحیت کاتولیک پرداخت. در دوران قرون وسطی فلسفه اخلاق رشد روزافزونی داشت اما تنها در مسیر اخلاقیات مسیحی پیش می‌رفت. اوج فلسفه اخلاق در قرون وسطی را می‌توان در آراء توماس آکویناس مشاهده کرد. پس از دوران رنسانس اندک اندک آزادی اندیشه و بیان در جوامع اروپایی نهادینه شد و با وجود مشکلات به جا مانده از دوران تاریکی انقلاب فلسفی آغاز گشت. این انقلاب همان شروع دوران جدید است. دوران مذکور دوران شکوفایی علم و فلسفه بود. تمام فلاسفه بزرگ این دوران درباره اخلاق نظریات مهمی را مطرح ساختند اما قابل توجه‌ترین این فلاسفه باروخ اسپینوزا است. پیش از دوران جدید تمامی فلاسفه به اخلاق رویکردی مبتنی بر فضیلت داشتند. انقلاب اسپینوزا در فلسفه اخلاق تغییر این رویکرد به اخلاق مبتنی بر کردار بود. تأثیر متفکران دوران جدید بر عصر روشنگری غیر قابل انکار است. در پایان دوران روشنگری بارزترین چهره فلسفه اخلاق طول تاریخ یعنی ایمانوئل کانت رخ می‌نماید. در حقیقت کانت مفهوم امروزی فلسفه اخلاق را ساخت. پس از کانت فلاسفه بزرگی چون جان استوارت میل و آرتور شوپنهاور علم اخلاق را بیش از پیش متحول ساختند. در قرن بیستم نیز فلاسفه بزرگی در دو شاخه فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای آثار مهمی از خود بر جای گذاشتند .

  رویکردهایی به مسائل و موضوعات اخلاقی:

  مایکل پالمر [1] حوزه‌ی مطالعات اخلاق را به دو رویکرد اخلاق هنجاری [2] و فرااخلاق [3] تقسیم می‌کند. از نظر وی، اخلاق هنجاری به بررسی انواع امور خوب و بد و نحوه‌ی تعیین اعمال صواب و خطا می‌پردازد؛ از این‌رو، اخلاق هنجاری سنت اصلی تفکر اخلاقی از زمان سقراط، افلاطون و ارسطو را در برمی‌گیرد. فرااخلاق به تحلیل فلسفی درباره‌ی معنا و ویژگی زبان اخلاق می‌پردازد؛ برای مثال اصطلاحاتی مانند خوب و بد، یا صواب و خطا را بررسی می‌کند. بنابراین، فرااخلاق درباره‌ی اخلاق هنجاری است و درصدد فهم اصطلاحات و مفاهیمی است که در آن‌جا استعمال می‌شود. مثلا زمانی که می‌گوییم «نجات جان کسی خوب است» کاملا در بحثی هنجاری درباره‌ی اینکه چه‌وقت باید چنین کاری را انجام داد و چه‌وقت نباید آن‌ را انجام داد، وارد شده‌ایم. اما در فرااخلاق، بیشتر با معنای لفظ «خوب» در جمله‌ی «نجات جان افراد خوب است» سروکار داریم. آیا خوب چیزی است که بتوان آن را در اشیاء یافت، به‌نحوی که به آسانی در برخی اشیاء یافت می‌شود و در برخی دیگر یافت نمی‌شود؟ یا خوب چیزی است که بتوان آن را دید (مانند رنگ) یا چیزی است که بتوان آن را احساس کرد (مانند دندان‌درد). این که آیا فرااخلاق ضرورتا مقدم بر اخلاق هنجاری هست یا نه، پرسشی گشوده است و موضوع مباحث مهم فلسفی است.

  دیوید مک‌ناتن [4] نیز مسائل مورد مطالعه در اخلاق را در قالب سه رویکرد تقسیم‌بندی می‌کند؛ «اخلاق عملی» (یا اخلاق کاربردی)، «نظریه‌ی اخلاقی» (یا اخلاق نظری) و «فرااخلاق»؛ نخست اخلاق عملی (یا اخلاق کاربردی) است که به بررسی مسائل اخلاقی خاص می‌پردازد: آیا سقط جنین هیچ‌گاه می‌تواند مقبول باشد؟ در جامعه‌ای که عدالت به‌طور کامل مراعات می‌شود چه ساختارهایی را می‌توانیم بیابیم؟ دوم نظریه‌ی اخلاقی (یا اخلاق نظری) کوشش برای پدید آوردن نظریه‌ای از اخلاق است که برای پاسخ دادن به تمام مسائل اخلاقی خاص که در اخلاق عملی مطرح می‌‌شوند روشی کلی به ما ارائه می‌دهد. سوم پرسش‌هایی درباره‌ی سرشت و شأن تفکر اخلاقی ما است: آیا صدق اخلاقی [5] وجود دارد؟ آیا ممکن است نشان داده شود که یک نگرش اخلاقی از نگرش دیگر بهتر است؟... گاهی به فکر کردن درباره‌ی شأن تفکر اخلاقی، فرااخلاق می‌گویند، برای آن‌که آن را از اخلاق عملی و نظریات اخلاقی متمایز سازند. سپس مک‌ناتن درباره‌ی تداخل این رویکردها با یکدیگر و نیز کم‌رنگ بودن چنین مرزبندی‌هایی بیان دارد: «البته این سه حوزه کاملا از هم جدا نیستند؛ اندیشه‌های فرد در یک حوزه نمی‌تواند از آرای وی در دو حوزه‌ی دیگر جدا باشد.

  بعضی متفکران اخلاق همچون مارکوس جی. سینگر در کتاب «تعمیم در اخلاق» (1971) این رویکردها را فرااخلاق، اخلاق هنجاری و اخلاق توصیفی معرفی می‌کند. از نظر صاحب‌نظرانی چون سینگر، اخلاق توصیفی برآنست که باورها، اصول اخلاقی مورد قبول شخص، گروه و یا فرهنگی را توصیف و تبیین نماید.

  آنچنان که اشاره شد، مسائل مطرح در حوزه‌ی مطالعات اخلاق را می‌توان از سه رویکرد مشخص بررسی و تحلیل نمود: رویکرد فرااخلاقی، رویکرد هنجاری، رویکرد توصیفی. بر این اساس، مسائل و موضوعات اخلاقی متعدد و متنوع، ذیل یکی از رویکردهای فوق گردآوری می‌شوند. این تقسیم‌بندی به محققان اخلاق کمک می‌کند، مسائل و موضوعات متعدد اخلاقی را بر اساس موضوع، روش تحلیل و هدف رویکرد مفروض مورد بررسی قرار دهند.

  فرااخلاق [6] : این رویکرد را اخلاق تحلیلی [7] یا اخلاق انتقادی [8] نیز می‌نامند. این بحث تنها

  به تحلیل و پژوهش فلسفی از ماهیت گزاره‌ها، مفاهیم و احکام اخلاقی می‌پردازد و به درستی و نادرستی این گزاره‌ها کاری ندارد. پرسش‌هایی از این قبیل که معنای خوب و بد اخلاقی چیست؛ راه اثبات یا توجیه احکام و گزاره‌های اخلاقی چگونه است؛ آیا اخلاق جعلی است یا کشفی است.

  اخلاق هنجاری [9] : در این رویکرد به دنبال شناسایی و تبیین اساسی‌ترین مبانی و معیارهای درستی و نادرستی و خوبی و بدی در احکام اخلاقی است. این اخلاق اغلب با اصطلاحاتی کلی و نظریه‌های عام، نظیر لذت‌گرایی، سودگرایی، وظیفه‌گرایی و نظریه‌های دینی به بیان ملاک درستی و نادرستی افعال می‌پردازد. بررسی معیار و ملاک اخلاقی مسائلی نظیر «عدالت خوب است»، «آن‌چه را برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند» از وظایف اصلی اخلاق هنجاری است.

  اخلاق توصیفی [10] : اخلاق توصیفی همان ‌ گونه که از نامش پیدا است به توصیف و معرفی اخلاقیات افراد، گروه ‌ ها و جوامع مختلف می ‌ پردازد. در پژوهش ‌ های توصیفی فقط به دنبال توصیف و گزارش از اخلاقیات خاصی هستیم. این نوع پژوهش با روش تاریخی و نقلی صورت می ‌ گیرد و هدف از آن فقط آشنایی با نوع رفتار اخلاقی فرد یا جامعه ‌ ای خاص است و نه تحلیل عقلی و فلسفی اخلاقیات گزارش شده و یا توصیه و ترغیب افراد به عمل بر طبق آن ‌ ها و یا اجتناب از آن ‌ ها.

  اخلاق کاربردی [11] : امروزه فلاسفه‌ی اخلاق درصدد برآمده‌اند بیشتر به مسائلی بپردازند که کانون بحران‌ها و معضلات و امور عملی اخلاق هستند. اخلاق کاربردی درباره‌ی مسائلی نظیر کپی‌برداری نرم‌افزاری، حفظ حریم خصوصی افراد در بانک‌های اطلاعاتی، فعالیت‌های غیراخلاقی در محیط‌ اینترنت، حفظ محیط   زیست، سقط   جنین، شبیه‌سازی انسانی، معضلات اخلاقی مدیریت، حقوق حیوانات، نژادپرستی، تبعیض جنسی، و... به بحث می‌پردازد. اخلاق کاربردی در پی یافتن قواعدی خاص‌تر از قواعد عام اخلاقی است که در شرایط ویژه و موضوعات و موارد مشخص‌تر و جزیی‌تر کارایی داشته باشد، هرچند به نظریه‌های عام مطرح در اخلاق هنجاری نیز بی‌توجه نیست.

  مروری تاریخی بر نظریه‌های اخلاقی:

  در قرن پنجم پیش از میلاد سوفسطاییان از اخلاق سخن می‌گفتند، البته نه در تأیید اخلاق بلکه در طرد آن. سوفسطائیان ادعا داشتند: اخلاق، زنجیری است که ضعیفان برای به بند کشیدن قدرتمندان ساخته‌اند، و هم‌چنین حق یعنی قدرت و عدالت یعنی آن‌چه به سود قدرتمند است، ظالم بر مردم ساده‌ی عادل و درستکار سرور است و عادل همیشه در مقایسه با او بازنده. اخلاق سوفسطاییان مربوط به دورانی است که بنای اخلاق کهن مذهبی یونان فروریخته بود و اخلاقی نوین نیز جانشین آن نشده بود. نخستین کسی که در این روزگار در تأیید اخلاق سخن گفت و به انسان و مسائل انسانی توجه کرد سقراط، فیلسوف شهیر یونان باستان، بود. پیش از او اندیشه‌های اخلاقی جز در شعر شاعران، آن هم به صورت امثال و حکم، دیده نمی‌شد. از نظر سقراط فلسفه می‌بایست اخلاقی نوین را بر مبنایی طبیعی و نه بر مبنای ترس جایگزین اخلاق گذشته سازد. امروزه برخی از فیلسوفان از این نگرش سقراطی درباب اخلاق با عنوان «انقلاب سقراطی» نام می‌برند و پاسخ‌گویی به مسائل اخلاقی جامعه‌ی کنونی را نیازمند چنین انقلابی بر‌می‌شمرند.

  در یک تقسیم‌بندی کلی تاریخی می‌توان مطالعه‌ی نظریه‌های اخلاقی را به دو جریان فکری کلان صورت‌بندی نمود:

  1) نظریه‌های اخلاقی کلاسیک

  نظریه‌های اخلاقی کلاسیک، گستره‌ی وسیعی از نظریه‌ها از یونان و روم باستان تا ابتدای قرن بیستم را شامل می‌شود. این آرای اخلاقی به طور کلی در پی پاسخ به دو پرسش اساسی بودند: «زندگی خوب برای انسان کدام است؟» و «انسان چگونه بایستی زندگی کند؟»

  1-1) نظریه‌های اخلاقی در یونان و روم باستان

  برجسته‌ترین نظریه‌های اخلاقی در این دوره عبارتند از: نظریه‌های اخلاقی سقراط، افلاطون، ارسطو و نظریه‌های اخلاقی لذت‌گرایی و ریاضت‌گرایی.

  نظریه‌ی اخلاقی سقراط: به نظر سقراط تیره‌بختی انسان حاصل نادانی اوست. بزرگ‌ترین فضیلت «دانایی» است و اشتباهات آدمی از نادانی او سرچشمه می‌گیرد. اگر کسی واقعا بداند که امری بد است هرگز به سوی آن نمی‌رود. فضیلت چیزی جز دانش، حکمت و خردمندی نیست و فضایل عبارتند از شجاعت، عفت، عدالت، و خداپرستی. سقراط باور دارد، برای آراستگی به این فضیلت‌ها و رسیدن به سعادت بایستی گوش به فرمان خرد داشت و از دستور‌های عقل پیروی نمود.

  نظریه‌ی اخلاقی افلاطون: افلاطون نیز همانند استاد خود سقراط رفتار و عمل نیک (یا خیر) را نتیجه‌ی آگاهی به نیکی می‌داند و برآنست که اگر انسان‌ها نیکی (یا خیر) را بشناسند به بدی (یا شر) روی نمی‌آورند. وی مسائل اخلاقی را مبتنی بر مابعدالطبیعه کرده و می‌کوشد تا آنان را به کمک «نظریه‌ی مُثُل» حل کند. به نظر افلاطون خیر و عدالت معانی الهی هستند و هستی حقیقی و مستقلی دارند . افلاطون باور دارد هر کدام از قسمت‌های بدن را فضیلتی است؛ فضیلت سر (جنبه‌ی عقلی) حکمت است، فضیلت دل یا قلب (جنبه‌ی اراده) شجاعت است، و فضیلت شکم (جنبه‌ی شهوانی) عفت و پرهیزگاری است، چون فضایل مذکور را درکنار هم بنگریم، عدالت است. بر این اساس چون آدمی به کمک ریاضت به حکمت، شجاعت و عفت آراسته گردد، عدالت بر زندگی او حکومت می‌کند و چنین انسانی خردمند و سعادتمند خواهد بود. یک رکن اساسی در فلسفه‌ی افلاطون همان است که محققان معاصر «مطلق‌گرایی» [12] نامیده ‌ اند . افلاطون به عینیت [13] اصول اخلاقی معتقد است و نظر فیلسوفانی را که مدعی‌اند اخلاق یا امور اخلاقی [14] صرفا امری است که به رای و نظر افراد یا پسند آنان بستگی دارد، طرد می‌کند. بنابراین افلاطون را به ‌ طور کلی می‌توان در این گفتار خلاصه کرد: «کردار معینی وجود دارد که به ‌ طور مطلق و مستقل از عقیده‌ی هرکس درست یا نادرست است».

  نظریه‌ی اخلاقی ارسطو: ارسطو رمز موفقیت و راز نیک‌بختی را در «میانه‌‌روی» یعنی رعایت حد وسط می‌دانست. وی بر این باور بود که افراط و تفریط پسندیده نیست، فضیلت در رعایت حد وسط است و عدالت در معنای گسترده‌ی آن چیزی نیست جز میانه‌روی. بنابراین، از نظر ارسطو برای این ‌که انسان‌ها به سعادت نائل شوند باید معتدلانه عمل کنند؛ باید چنان رفتار کنند که گویی برای رسیدن به حد وسط میان افراط و تفریط تلاش و کوشش می‌کنند. اگر آنان چنین کنند، سعادتمند خواهند بود. لیکن حد وسط از انسانی تا انسان دیگر تفاوت می‌کند، مثلا بعضی از اشخاص بیشتر از دیگران می‌توانند شجاع باشند و بعضی کمتر، و هرکس باید مطابق آنچه فراخور اوست عمل کند. این قاعده‌ به نظریه‌ی اعتدال [15] یا به تعبیری «اعتدال طلایی» [16] معروف گردید.

  نظریه‌ی اخلاقی لذت‌گرایی: پیروان نظریه‌ی لذت‌گرایی [17] باور داشتند که پیروی از لذات مـی‌تواند انسان را به سعادت برساند. اپیکور نماینده ‌ ی این نوع فلسفه بود اینکه: «تنها چیزی که خوب است، لذت است.» فلسفه‌ ی اخلاقی اپیکور اصولا شامل پند و اندرز برای زیستن معتدلانه ولی لذت‌بخش است. وی لذت را به عنوان خیر می‌نگریست، لیکن معتقد بود که اگر شخصی سخت در جست‌وجوی لذت باشد درد و رنج در پی خواهد داشت. لذت‌گرایی به‌عنوان یک نظریه‌ی فلسفی دو صورت دارد: «لذت‌گرایی روان‌شناختی» و «لذت‌گرایی اخلاقی».

  نظریه‌ی اخلاقی ریاضت‌گرایی: بر مبنای این مکتب که می‌توان آن را زهدگرایی نیز نامید، آرامش و سعادت با سرکوبی خواهش‌های نفسانی و به کمک وارستگی و آزادی از تعلق فراهم می‌آید. ریاضت‌گرایان در نفی نفس و هواهای نفسانی و نیز در گرایش به لذات روحانی به اپیکوریان می‌مانند. ریاضت‌گرایی به دو مکتب تقسیم می‌شود: مکتب کلبیان و مکتب رواقیان. این دو مکتب همانند مکتب لذ ت‌گرایی به ‌ طور کلی فلسفه‌های دلداری و تسلی هستند، اما به ‌ جای این پیشنهاد که کسب لذت غایت شایسته و مناسب زندگی است، توصیه و پندی دیگر دارند.

  کلبیان سعادت را در روی برگرداندن از علایق و خواسته‌های دنیوی می‌دانستند. در حقیقت، واژه‌ی «کلبی» مشتق از واژه‌ی «کونوس» یونانی است که به معنی سگ‌وار یا سگ ماننداست. مثلا دیوگنس را گفته‌اند که در یک خم بزرگ می‌زیسته و از هر گونه پاکیزگی و آراستگی لباس، خوراک، نظافت شخصی و... پرهیز می‌کرده است. می‌توان دریافت که مکتب کلبی اصولا نظریه‌ای ضداجتماعی است.

  رواقیان که بسیار متأثر از کلبیان بودند، نظریه‌ی افراطی آنان را تعدیل نموده و فلسفه را یاور زندگی انسان می‌دانستند، و چنان می‌پنداشتند که باید شهوات را تحت سلطه‌ی عقل درآورد، و به ندای درون و فرمان خرد گوش فرا داد. ایشان سعادت و خوشی را امری درونی می‌انگاشتند و امور خارجی و مادی را در تحقق سعادت انسان بی‌اثر می‌دانستند. مؤسس مکتب رواقی زنون نام داشت.

  1-2) نظریه‌های اخلاقی در سده‌های میانی

  نظریه‌های اخلاقی در قرون وسطی عبارتند از: اخلاق مسیحی و اخلاق اسلامی.

  اخلاق مسیحی: اخلاق مسیحی بر دو اصل استوار است: تهذیب نفس و آمرزش.

  اخلاق اسلامی: اسلام به پاکیزه گردانیدن روح اهمیت می‌دهد، اما تن را بی‌مقدار نمی‌شمارد و زندگی دنیوی را خوار نمی‌دارد، بلکه هم به زندگی مادی و دنیوی توجه دارد و هم به زندگی معنوی و اخروی، و سعادت را معطوف توجه به هر دو عالم می‌داند.

  1-3) نظریه‌های اخلاقی در عصر رنسانس و پس از آن

  اخلاق فلسفی در عصر جدید از رنسانس به بعد با تلاش‌های مارتین لوتر راهب آلمانی قرن شانزدهم، بنیان‌گذاری شد. به دنبال تلاش‌های لوتر بود که اخلاق به تدریج از مذهب مسیحیت جدا شد و به صورت معرفتی فلسفی درآمد. لوتر معتقد بود که تقلید کورکورانه از ارباب کلیسا یعنی کشیشان مردود است. انسان حق دارد آن‌چه را که ارباب کلیسا می‌گویند مورد انتقاد قرار دهد. رستگاری در انحصار کلیسا نیست. هرکس در مقابل خدای خویش مسؤول اعمال خویشتن است. هدف کوشش‌های لوتر اصلاح آیین مرسوم و گسترش‌یافته‌ی مسیحیت و از میان برداشتن قدرت مطلقه‌ی کلیسا بود. وی می‌کوشید تا حبابی را که کلیسای مسیحیت بین حق و خلق ایجاد کرده بود از میان بردارد. این تلاش‌ها در پیدایش نهضت رنسانس تأثیر بسیاری داشت. پس از لوتر فیلسوفان بسیاری از جمله باروخ اسپینوزا، ایمانوئل کانت، جرمی بنتام و جان استوارت میل و نیچه به مباحث اخلاقی پرداختند.

  نظریه‌ی اخلاقی اسپینوزا: نظریه‌ی اخلاقی و فلسفی اسپینوزا بر دو اصل استوار است: جبر و نسبیت. براساس اصل جبر، اسپینوزا هم‌چون فیلسوفان رواقی عقیده داشت که جریان امور بر طبق قوانین تغییرناپذیر طبیعت صورت می‌گیرد. انسان در اعمال خود آزاد نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند بر طبق میل و اراده‌ی خود و یا برحسب تصادف و اتفاق کاری را انجام دهد. وقتی که شخصی قصد انجام کاری را می‌کند، تجارب گذشته و وضع جسمی و روحی وی و نیز قوانین طبیعت در لحظه‌ی انجام عمل او را بدان کار برانگیخته‌اند. بنابر اصل نسبیت، اسپینوزا باور داشت که امور خود به خود خیر یا شر و نیک یا بد نیستند، خیر یا شر بودنِ امور بستگی به افراد دارد. ممکن است چیزی برای کسی نیک یا خیر باشد و همان چیز برای شخص دیگر شر و بد محسوب شود، خاصه این ‌که اگر چیزی برای شخص معینی سودمند باشد، آن چیز نسبت به او خیر و اگر زیان‌مند باشد شر است. به بیان دیگر ملاک خوبی و بدی، سود و زیان شخصی است.

  نظریه‌ی اخلاقی سودگرایی: مشهورترین متفکرینی که از نظریه‌ی سودگرایی دفاع کرده‌اند فیلسوفان انگلیسی قرن نوزدهم جرمی بنتام و جان استوارت میل هستند. از نظر سودگرایان معیار بازشناختن عمل خیر از شر، اصل سودمندی است. بر مبنای این اصل «هر عملی که بیشترین سعادت و شادی را برای بیشترین افراد ایجاد کند، خیر و نیک است.» سود‌گرایان این اصل را کاملا عینی تلقی می‌نمودند که برحسب آن، هر کس می‌تواند درستی یا نادرستی یک عمل را بسنجد. نظریه‌ی سودگرایی، صواب یا خطا بودن یک عمل را از خوب یا بد بودن عامل آن جدا می‌سازد و تأکید می‌کند که انگیزه و نیت عامل عمل مهم نیست. موارد بسیاری ملاحظه می‌شود که در آن‌ها، انسا‌ن‌ها برمبنای بهترین انگیزه و نیت عمل می‌کنند، با این وجود نتایج عمل آنان ویران‌گر و نابودکننده است. بنابراین نظریه، آ‌چه مهم است نتیجه‌ی عمل است و چنانچه اثرات سودمند یک عمل بیش از آثار زیانمند آن باشد، آن عمل صواب (خیر) است، در غیر این‌صورت خطا (شر) است.

  نظریه‌ی اخلاقی وظیفه‌گرایی: این نظریه‌ی اخلاقی را امانوئل کانت فیلسوف آلمانی قرن هجدهم ، در کتاب «نقد عقل عملی» ارائه نمود. مسأله‌ا ی اصلی که نظریه‌ی اخلاقی کانت به آن پاسخ می‌دهد، اینست که «ذات و ماهیت امور اخلاقی چیست؟» این پرسش را می‌توان به طرق دیگری نیز مطرح کرد: «تضاد یک عمل اخلاقی با یک عمل غیراخلاقی در چیست؟» یا «فرق میان کسی که رفتارش مطابق اخلاق است با کسی که رفتارش چنین نیست در چیست؟» پاسخ کانت به این پرسش‌ها اینست که عملی را می‌توان اخلاقی دانست که صرفا به حکم «حس وظیفه» (یا حس تکلیف) انجام شده باشد و اعمالی که به انگیزه‌ی «تمایل‌ها» صورت گرفته باشد غیراخلاقی است، یعنی فاقد خصوصیت اخلاقی است. اینک باید دید منظور از این واژه‌ها یعنی تمایل و حس وظیفه چیست؟

  به نظر او آدمی فقط وقتی به‌نحو اخلاقی رفتار می‌کند که اسیر احساس‌ها و تمایل‌های خود نباشد و صرفا به آنچه مکلف است، عمل کند. بدین‌سان «کسی که به وظیفه‌ی خود عمل می‌کند»، کاری می‌کند که متمایل یا خواستار انجام آن نیست، بلکه به این دلیل است که تشخیص می‌دهد انجام آن عمل وظیفه‌ی اوست، یعنی مکلف است و باید آن را اجرا کند.

  نظریه‌ی اخلاقی نیچه: نظریه‌ی اخلاقی نیچه فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم ، یادآور سخنان سوفسطاییان است. به نظر وی سعادت در «قدرت» است و حقیقتی غیر از «زور و قدرت» وجود ندارد. حق از آن کسی است که قدر‌مند و پیروز است. وی بر مبنای این نگرش، اخلاق را بر دو قسم می‌داند: اخلاق بردگان و اخلاق آزادگان.

  اخلاق بردگان، اخلاقی است که نیک‌بختی را در صبر، شکیبایی، عشق و محبت، و سعادت را در برابری و برادری می‌داند و انسان را دعوت می‌کند تا خود را بدین‌گونه صفات آراسته گرداند. اما اخلاق آزادگان، اخلاقی است که سعادت را حاصل نیرومندی و پیروزی می‌داند، ناتوانی و فروتنی را محکوم می‌کند و عشق، محبت، برادری و برابری را الفاظی بی‌معنی می‌شمارد.

  2) نظریه‌های اخلاق تحلیلی

  نظریه‌های اخلاق تحلیلی، عمدتا از اوایل قرن بیستم گسترش و توسعه یافتند. فیلسوفان اخلاقی این قرن دیگر در پی آن نیستند قانونی کلی برای پاسخ به پرسش‌های اخلاقی بجویند تا با پیروی از آن‌ها به سعادت دست یافت، بلکه ایشان بر این باورند که پرسش‌های اساسی «زندگی خوب برای انسان کدام است؟»، «انسان چگونه بایستی زندگی کند؟» و پاسخ‌های به آن‌ها یعنی همان نظریه‌های اخلاقی کلاسیک بعضا مبهم و غیرشفاف هستند، و بایستی ابتدا به تجزیه و تحلیل عبارت‌ها و مفاهیم مندرج در این پرسش‌ها و پاسخ‌ها پرداخت.

  2-1) گروه اول: نظریه‌های ذهن‌گرا و عین‌گرا

  نظریه‌ی عین‌گرا دو خصوصیت دارد. خصوصیت اول اینست که اگر بنابر نظریه‌ای آن‌چه معمولا گزاره‌های اخلاقی نامیده می‌شود مانند «دزدی خطا است» نه درست باشد و نه نادرست، آن نظریه عین‌گرایانه است. خصوصیت دوم اینست که اگر بنابر نظریه‌ای گزاره‌های اخلاقی صواب و خطا باشد، اما این گزاره‌ها همیشه به نفسانیات تنها شخصی که آن‌ها را اظهار می‌کند بستگی داشته باشد، آن نظریه نیز عین‌گرایانه است.

  نظریه‌ی اخلاقی هابز معمولا به‌عنوان نظریه‌ای ذهن‌گرا تعبییر شده‌است، زیرا وی معتقد بود که گزاره‌هایی مانند «این خوب است» را می‌توان به «من این را می‌خواهم» تحلیل کرد. زبان اخلاقی، در نظر وی برای آن‌که درباره‌ی آمال، امیال، احساسات و مانند آن سخن گوید، صرفا صورت دیگری از الفاظ را به‌کار می‌برد. نظریه‌ی اخلاقی کانت نیز بنابر نظر بعضی از شارحان نظریه‌ای ذهن‌گرا است، زیرا گزاره‌های اخلاقی را به اوامر تحلیل می‌کند و افعال چنین گزاره‌هایی به‌صورت‌ امری، نه صادق است و نه کاذب؛ مثلا گفتن «راست‌گو باش!» نه صادق و نه کاذب است. از طرف دیگر، مکتب‌های افلاطونی و سودگرایی بر طبق تعریف مذکور نظریه‌ای عین‌گرا است.

  این طبقه‌بندی بسیار مهم است، زیرا توجه را به وضع و حال موازین اخلاقی جلب می‌کند. اگر مقیاس‌های اخلاقی صرفا شخصی، ذهنی و فاعلی است پس به نظر می‌رسد راهی برای رفع منازعات درباره‌ی این‌که آیا رفتاری غیراخلاقی است یا نه وجود ندارد؛ اگر در بیان این‌که «دزدی بد است»، من صرفا ادعا کنم که از دزدی نفرت دارم، و اگر در بیان این‌که «دزدی خوب است» شما صرفا اظهار می‌کنید که دزدی را دوست دارید، به نظر می‌رسد که راهی برای اثبات این‌که یکی از ما برحق و دیگری برخطاست، وجود ندارد. شما آن‌را به‌نحوی احساس می‌کنید و من به‌نحوی دیگر. همین و دیگر هیچ. از این‌رو، این پرسش که «آیا گزاره‌های اخلاقی صرفا اظهاراتی شخصی است یا نه؟» مسأله‌ای مهم و اساسی در این گروه از نظریه‌های اخلاق تحلیلی است.

  2-2) گروه دوم: نظریه‌های طبیعت‌گرا، غیرطبیعت‌گرا و عاطفه‌گرا

  طبقه‌بندی رویکردها و نظریه‌ها به طبیعت‌گرایانه، غیرطبیعت‌گرایانه و عاطفه‌گرایانه موضوعاتی را مطرح می ‌ کند که بیشتر جنبه‌ی نظری و علمی دارد، با این وجود مهم است. اگر نظریه‌ای گزاره‌های اخلاقی را در گستره‌ی صواب یا خطا فرض نماید، و نیز این‌گونه گزاره‌ها تماما قابل تبدیل به مفاهیم علمی طبیعی و تجربی (معمولا روان‌شناسی) باشند، آن نظریه‌‌ی طبیعت‌گرا نامیده می‌شود. اگر نظریه‌ای گزاره‌های اخلاقی را در گستره‌ی صواب یا خطا فرض نماید، اما این گزاره‌ها قابل تبدیل به‌هیچ مفاهیم علمی طبیعی و تجربی نباشند، آن نظریه‌ی‌ غیرطبیعت‌گرا نامیده می‌شود. اگر نظریه‌ای گزاره‌های اخلاقی را در گستره‌ی صواب یا خطا قرار ندهد، بلکه صرفا بیان‌کننده‌ی احساسات کسانی فرض نماید که آن‌ها را ادا می‌کنند و آن‌ها را می‌شنوند، و از این‌رو نتوان این گزاره‌ها را به این گزاره‌های علمی تحویل نمود، آن نظریه‌ی عاطفه‌گرا نامیده می‌شود.

  2-3) گروه سوم: نظریه‌های نتیجه‌گرایانه ، وظیفه‌گرایانه و فضیلت‌گرایانه

  طبقه‌بندی نظریات برحسب این‌که در آن‌ها از نظر اخلاقی فضیلت افعال معتبر دانسته شده است یا عمل به وظیفه یا نتایج اعمال، نیز مطالب بسیار مهمی را مطرح می‌سازد. بنابر نتیجه‌گرایی اخلاقی، درستی یا نادرستی یک عمل به‌طور کامل وابسته به آثار و نتایج آن عمل است. مکتب سودگرایی نمونه‌ی متعارف این نظریه است. ذکر این نکته ارزش دارد که نظریه‌های مبتنی بر نتیجه‌گرایی معمولا شامل دو گروه است: در بعضی از آنها نتیجه‌ی مطلوب «لذت» و در بعضی دیگر «خیر» انگاشته شده ‌ است. و گاهی این نظریه ها بر اساس سه رویکرد تقسیم میشود:

  1. خودگروی : بر اساس این دیدگاه کاری خوب است که نتیجه یا نتایج خوبی برای فاعل یا انجام‌دهنده کار داشته باشد. البته منظور از خود، لزوماً یک فرد نیست؛ بلکه گاهی یک گروه یا حتی یک ملت را نیز دربرمی‌گیرد.

  2. دگرگروی : براساس این دیدگاه، کاری خوب است که نتیجه یا نتایج خوبی برای دیگران داشته باشد.

  3. عام گروی: براساس این دیدگاه کاری خوب است که برای همه انسان‌ها (یا برای همه موجودات عاقل یا همه موجودات دارای درک یا همه موجودات جان‌دار و یا همه موجودات) نتیجه خوب داشته باشد.

  وظیفه‌گرایی اخلاقی، درستی یا نادرستی یک عمل، نه به انگیزه‌ای که عمل از آن سرزده بستگی دارد و نه به نتایج عمل، بلکه فقط به این‌که چه نوع عملی بوده است، بستگی دارد. نظریه‌ی وظیفه‌گرا، هم نظریه‌ی انگیزه‌گرا و هم نظریه‌ی نتیجه‌گرا را رد می‌کند. بدین‌سان وفای به‌عهد درست و صواب است، زیرا در بستن عهد و پیمان آدمی عملی را انجام می‌دهد که طبعا او را ملزم به اجرای آن می‌کند، و این امر صرف‌نظر از تمایلات وی یا نتایجی برآمده از آن عمل صورت می‌گیرد. به سبب تأکیدی که نظریه‌ی وظیفه‌گرایی درباره‌ی مفاهیم «الزام» و «تکلیف» دارد، غالبا به‌عنوان «اخلاق تکلیفی» وصف می‌شود.

  فضیلت‌گرایی اخلاقی، خود را رقیب نتیجه‌گرایی و وظیفه‌گرایی می‌داند و بر مفاهیمی محوری مانند «فضیلت» و «منش» تأکید می‌کند. تبیین مفهومی فضیلت در معنای اخلاقی آن بسیار مشکل است و به نوعی وابسته به تعریفی است که از اخلاق فضیلت می‌شود. به نظر می‌رسد مفهوم «فضیلت»، مفهومی است که تا حدی روشن است و در این که فضیلت، نوعی منش اخلاقی پسندیده است، ابهامی وجود ندارد. اخلاق فضیلت، پرسش اصلی اخلاق را زندگی خوب و چگونه بودن قرار معرفی می‌کند. هم‌چنین به‌جای بحث از قواعد، بر مفهوم منش و فضیلت تأکید دارد.

  3) نظریه‌های اخلاقی خاص

  3-1) اخلاق طبقاتی:

  این نظریه که در آثار مارکس و سایر متفکران چپ نمود یافته است مبتنی بر این یافته است که ارزش های اخلاقی افراد و گروه ها ناشی از طبقه اجتماعی اقتصادی است که به آن تعلق دارند لذا ما نمی توانیم از ارزش های اخلاقی عام صحبت کنیم و در هر دوره تاریخی و با توجه به طبقات این ارزش ها معنا می یابند. مارکس معتقد بود که معمولا ارزش های مسلط هر دوره تاریخی توسط طبقات مسلط آن دوره تعیین می گشتند و با هدف تسلط بر سایر طبقات بعنوان ارزش های عام طرح می گردیدند.

  3-2) اخلاق فمینیستی:

  بدنبال یافته های کلبرگ در رابطه با رشد اخلاقی و نتایج پژوهش های وی در مورد تفاوت های سطوح اخلاقی بین زنان و مردان، این موضوع طرح گردید که بعضی از ارزشهای اخلاقی گرایش مردانه و بعضی دیگر گرایش زنانه دارند. ارزش هائی نظیر مراقبت، ایثار و همدلی بیشتر زنانه هستند و ارزش هائی نظیر عدالت و حق محوری بیشتر مردانه تلقی می شوند.

  3-3) اخلاق سیستمی:

  اخلاق سیستمی بیان میدارد که هر سیستم برای خود اصول و قواعد اخلاقی خاصی دارد که با هدف بقا آن سیستم ایجاد شده است و بنابراین ارزش ها و اصول اخلاقی نسبی هستند و متناسب با هر سیستم معنا پیدا می کنند.

  3-4) اخلاق اگزیستانسیالیستی:

  اخلاق اگزیستانسیالیستی از شمار نظریه‌ های وظیفه گرا در اخلاق است که معتقد است آنچه را شما انتخاب می‌کنید درست‌ترین انتخاب برای شماست و اراده آزاد انسان منشأ درستی یک عمل خواهد بود. براین اساس عملاً این انتخاب شماست که موجب درستی کار است. در این دیدگاه برای آنکه اخلاقی عمل کنید تنها کافی است که موقعیتی که در آن واقع می‌شوید را راهنمای عمل خود قرار دهید و تمام واقعیت‌های اطراف را در نظر آورید در این صورت تصمیمی که می‌گیرید اخلاقی‌ترین کار است. دیدگاه اگزیستانسیالیست‌هایی نظیر کی‌یرکگارد، هایدگر و سارتر در باب اخلاق یکی از سرچشمه‌های گرایشی موسوم به اخلاق وضعیتی است.

 

    تهیه و تنظیم : افشین فرهانچی زهره رحیمی

  منابع :

  کتاب " مبانی فلسفه اخلاق" رابرت ال هولمز ترجمه مسعود علیا

  کتاب "فلسفه اخلاق" جیمز ریچلز ترجمه آرش اخگری

  کتاب "درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق" هری گنسلر ترجمه حمیده بحرینی

  کتاب فلسفه اخلاق محمدرضا مدرسی

  مقاله "مروری بر رویکردهای اخلاقی" نوشته علیرضا ثقه الاسلامی



  [1] Palmer, Micheal

  [2] normative ethics

  [3] meta-ethics

  [4] McNaughton, David

  [5] ethical truth

  [6] meta-ethics

  [7] analytic ethics

  [8] critical ethics

  [9] normative ethics

  [10] descriptive ethics

  [11] applied ethics

  [12] absolutism

  [13] objectivity

  [14] morality

  [15] doctrine of the mean

  [16] golden mean

  [17] hedonism

دفعات مشاهده: 1799 بار   |   دفعات چاپ: 631 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 59 بار   |   0 نظر
>
برای مشاهده کل مطالب بخش فلسفه اخلاق اینجا را کلیک کنید.
انجمن ایرانی اخلاق در علوم وفناوری Iranian Association for Ethics in Science and Technology
Persian site map - English site map - Created in 0.073 seconds with 894 queries by yektaweb 3461