[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
اصول اخلاقی انجمن::
آشنایی با انجمن::
بروشور انجمن::
عضویت در انجمن::
بانک اطلاعاتی اعضای انجمن::
اخبار رویدادها::
سخنرانی های انجمن::
گزارش سخنرانیهای انجمن ::
خبرنامه ها::
فصلنامه علمی انجمن::
نشانی تارنمای فصلنامه اخلاق در علوم و فنّاوری::
بخش آموزش::
معرفی کتاب::
لغتنامه اخلاق::
شعب انجمن::
کمیته‌های انجمن::
خبر نامه های الکترونیکی انجمن::
مراکز و منابع مرتبط::
تسهیلات پایگاه::
برقراری ارتباط::
صفحه اصلی انجمن::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
آخرین مطالب بخش
:: کنگره بین المللی اخلاق در علوم و فنّاوری
:: سخنرانی فصل تابستان انجمن اخلاق شعبه همدان سال 1394: رابطه علم و اخلاق با سخنرانی حمید خاورزمینی
:: سخنرانی فصل بهار انجمن اخلاق شعبه همدان سال 1394: اخلاق ورزی در زمانه عسرت با سخنرانی اردشیر منصوری
:: استان همدان
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
:: سخنرانی دکتر احمد علی نوربالا ::

 

  خود شیفتگی فرهنگی و ناکامی قومی

 

  در بیست و یکمین نشست علمی انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری که روز دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388 برگزار شد دکتر احمدعلی نوربالا استاد روان­پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و عضو پیوسته انجمن سخنرانی مبسوطی با عنوان «خودشیفتگی فرهنگی و ناکامی قومی " ایراد فرمودند که در پی می­آید:

  نارسیس در لغت به معنی گل نرگس است. براساس اسطوره­های یونان باستان «نارسیسوس» ( Narcissus ) جوانی بود که انعکاس چهره خودرا در چشمه دید و عاشق آن شد. وی در حالی که در تکاپوی در آغوش گرفتن انعکاس چهره خود بود، در برکه غرق شد و با مرگ او گل نرگس در کنار برکه روئید.

  پیام اسطوره این است که شیفته خود شدن به هلاکت می­انجامد.

  براساس دیدگاه روان­شناسی افراد خودشیفته ( Narcissistic ) با این ویژگی خود بزرگ بینانه که احساس می­کنند آدم بسیار مهمی هستند و از هر جهتی نظیر ندارند، مشخص می­گردند.

 

  همه گیری شناسی:

  شیوع تقریبی اختلال شخصیت خود شیفته، بین 2 تا 16 درصد از جمعیت بالینی و کمتر از یک درصد در جمعیت عمومی است. خطر بروز این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد.

  در رابطه با خودشیفتگی و چگونگی شکل­گیری آن به تعریف سه مفهوم دیگر اشاره می­شود:

  ارزش خود ( self-esteem ) یا عزت نفس یا احترام نفس: حس خود ارزشی که براساس موفقیت و پیروزی­های نائل شده شخصی و نیز، ادراک اینکه، تا چه اندازه فرد توسط همسالان، اعضای خانواده، معلمین و به طور کلی جامعه، مورد ارزش و بهاء قرار داده می­شود سنجیده می­شود.

  ادراک خود ( self- perceived ): دیدگاه عینی درباره مهارتها، صفات و ویژگی­هایی که در یک فرد وجود دارد یا ندارد.

  خودآرمانی ( ldeal-self ): تصوری که هر فرد دوست دارد یا به صورت آرمانی از خود دارد.

  باید توجه داشت هر زمان که " ادراک خود " و "خود آرمانی "با هم همتراز باشند، فرد از "از ارزش خود" بالایی برخوردار خواهد بود.

 

  سیر شکل­گیری ارزش خود

  Kohut در سال 1977 بیان می­کند که گرایش فطری خود هسته­ای ( Nuclear-self ) در کودکی به طور معمول در دو جهت 1- استعداد بزرگی و عظمت یا آرمانی شدن ( Grandiose ) 2- استعداد تحسین نمودن و آرمانی شدن ( ldealizing ) سوق می­یابد که مسیر اول تمایل به رهبری کردن ( فرماندهی ) را سبب می­شود. با " ناکامی " و " درونی­سازی دگرگون­ساز " در طی سالیان دراز، مسیر اولی به بلندپروازی عاقلانه و واقع­بینانه رشد می­یابد و مسیر دومی به نظام خودمختار از آرمان­ها و ارزش­ها تبدیل می­شود.

 

  فرضیات ارزش خود

 

  در رابطه با « ارزش خود » فرضیات مختلفی وجود دارد که یکی از آنها فرضیه Raskin در سال 1991 است در این فرضیه خودشیفتگی یک واکنش روانی دفاعی و حمایتی است. خود بزرگ­بینی خصمانه که انعکاسی از پرخاشگری، تسلط طلبی، احساس تردید، حقارت و افسردگی است که فرد در درون از آن رنج می­برد.

  امام صادق (ع) قالَ: ما مّنُ رّجَلٍ تَکَئِر اَوتَجًئٍرالّا لذَلَهِ وًجًدًها فی نَفسّهّ ( کافی جلد 2- ص312)

 

  Wink در سال 1991 خودشیفتگی را به دو نوع آشکار و پنهان تقسیم­بندی می­نماید.

  1- خودشیفتگی آشکار یا خودبزرگ­بینی- نمایشگری است که از مؤلفه­های از خود مطمئن بودن، پرخاشگری، نمایشگری( موفقیت­ها را به نمایش گذاشتن و لاف زدن)، بی احترامی به نیازهای دیگران و لذت­طلبی برخوردار است.

  2- خود شیفتگی پنهان یا آسیب­پذیری- حساسیت که از مؤلفه­های مضطرب بودن، موضع دفاعی در موقعیت­های اجتماعی داشتن، حساسیت بیش از حد داشتن و ساکت بودن در ارتباطات اجتماعی تشکیل شده و البته این افراد، یکدندگی، لجبازی، تکبر، غرور و لذت­طلبی هم دارند برخوردار است.

 

  Watson در سال 2002 فرضیه پیوستاری خودشیفتگی- ارزش خود را مطرح کرد و معتقد بود که تحول ارزش خود، براساس حرکت از یک خودشیفتگی خام و کودکانه به سوی یک ارزش خود سالم و بالغانه می­باشد

  امام علی (ع) در این زمینه می­فرمایند: شّرَ الاُمورِ الَرِضّا عًنِ الَنَفسِ ( غررالحکم – 446 )

  بدترین شرها این است که انسان از خود راضی باشد.

 

  خصایل بالینی

 

  افراد خودشیفته، احساس خود بزرگ­بینی دارند و خود را آدم مهمی می­پندارند. فکر می­کنند شخص منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آنها همراهی کنند، احساس استحقاق و برتری آنها کاملاً چشمگیر است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از این که هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را داشته باشد عصبانی می­شوند یا ممکن است بی­اعتنائی کامل به انتقادها را از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی­دهند ممکن است دیگران را عصبانی نمایند. رفتار استثمارگرانه در روابط بین فردی آنها چیز کاملاً پیش پاافتاده و رایجی است. اینها نمی­توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می­کنند.

 

  خودشیفتگی و مدیریت

 

  برجستگی گرایش به احساس خودبزرگی، سبب می­شود قدرت و مدیریت برای فرد خود شیفته، به عنوان بزرگ انگاشته شدن، تحسین شدن و هدایتگر بودن، شغل جذابی به حساب آید و همین امر مدیریت را یک حرفه آسیب­پذیر می­سازد.

  Otto Kernberg : از افرادی است که روی مدیریت و خودشیفتگی در آن کارکرده و معتقد است مدیران خود شیفته ممکن است با استعداد و پرکار باشند اما نیاز آنها به تحسین ممکن است آنها را از اصل کار منفک کند و یا اطراف آنها را افراد متملقی پر کند که به نیاز آنها به تمجید پاسخ مثبت دهند و نه کسانی که از صلاحیت برخوردارند.

  گرایش­های نارسیسیتیک " رهبر " یا " پیرو " بودن و یا احساس خودبزرگی و آرمانی­سازی کم و بیش در افراد وجود دارد و میزان آن در افراد گوناگون، متفاوت است.

 

  مضرات مدیریت خودشیفته

  1. به طور ناگهانی، احساساتشان تغییر می­کند و در موقعیت­های گروهی رفتارشان با کارکنان تحقیر آمیز می­شود.

  2. تصمیم­های آنها تابع شرایط خلقی و خود محوری آنهاست.

  3. کارکنان سازمان را جهت رسیدن به اهداف خود مورد بهره کشی قرار می­دهند.

  4. گاهی اوقات واقعیتهای مسلم را انکار می­نمایند.

  5. در صورت پیروزی یا شکست گرایش­های خوب نشان می­دهند.

  6. انتقادناپذیر بوده و برای استفاده از مشاوران بی­رغبت هستند.

  7. حس همدلی نداشته و افراد خلاق و مبتکر را تشویق نمی­کنند.

  8. بین کارکنان بالای سازمان رقابت شدید و کارکنان پایین ضعف پیوندهای اجتماعی حاصل می­نمایند.

  9. با گرایش­های خود سازمان و افراد را به مکانیسم دوپارگی ( کاملاً خوب و کاملاٌ بد ) و بی­علاقگی سوق می­دهند.

  10. افراد خودشیفته اشکال جدی در کار گروهی ایجاد می­کنند.

  11. در مدیران گزارش­دهنده و احتمالاً تصمیم­ساز چرخش سریع و زیاد شغلی ایجاد می­نمایند.

  12. تعمداً جانشین­های نامناسبی انتخاب می­کنند.

  13. باعث تسری ارزش­ها و رفتارهای خودشیفتگی به گروه زیادی از زیر مجموعه مدیریتی می­شوند.

  14. نه تنها روند توسعه سازمان را کند و گاهی متوقف می­کنند بلکه ناکامی، ورشکستگی و سقوط دستگاهی را ممکن است سبب شوند..

 

  راهکارهای پیشگیرانه از شکل­گیری مدیریت خودشیفته

  در مقابل مدیریت خود شیفته، راهکارهایی وجود دارد که موجب پیشگیری از شکل­گیری مدیریت خودشیفته در سازمان­ها می­شود.

  1- اعمال ارزیابی سلامت روانی در نظام انتخاب مدیران

  2- ترغیب به تشکیل انجمن­های صنفی و نیز جوامع مدنی

  3- شفافیت و اطلاع­رسانی در تمامی کارکردهای مدیریتی

  4- پاسخگو بودن تمامی کانون­های قدرت اعم از تقنینی، اجرایی، مالی، امنیتی، قضائی و نظامی به زیر مجموعه­ها

  5- ایجاد سازوکار قانونی مصونیت برای انتقاد از مدیریت

  6- تقبیح رفتار تکبر و تملق و ترویج رفتار تواضع و تعامل

  7- چرخشی بودن و محدود بودن دوره مدیریت افراد

 

  سازوکار عدم احساس بی­نیازی (پاسخگویی)

 

  اقرا باسم ربک الذی خلق «1» خلق الانسان من علق «2» اقرا و ربک الاکرم «3» الذی علم بالقلم «4» علم الانسان ما لم یعلم «5» کلا ان الانسان لیطغی «6» ان راه استغنی «7» ان الی ربک الرجعی «8» سوره علق

  از دیدگاه آفریدگار متعال، عدم احساس بی­نیازی و به عبارتی ضرورت پاسخگویی هر فردی و مدیری به ذیربطان و ذینفعان، علاوه بر خداوند حاضر و ناظر، مهمترین سازوکار مقابله با شکل­گیری فرد و مدیریت خود شیفته (طاغی) می­باشد.

 

 

  خودشیفتگی فرهنگی

 

  براساس نظر مردم­شناسان اکثریت افراد جامعه ویژگی پیرو بودن و گروه اندکی ویژگی رهبر را دارا می­باشند.

  اگر ارزش­ها و رفتارها، و در مجموع، ویژگی­های بارز خودشیفتگی در گروه کثیری از جمعیت یک قوم، جامعه و یا کشور، به تبعیت از رهبران و فرهنگ­سازان آن اجتماع، آگاهانه یا ناآگاهانه، فعالانه یا منفعلانه، نهادینه گردید و این ویژگی­ها در سبک زندگی مردم خود را نمایان ساخت می­توان گفت که بنیاد " خودشیفتگی فرهنگی " شکل گرفته و یا در حال شکل­گیری است.

 

  شواهد دینی در مورد خودشیفتگی

 

  1- واژه معادل خودشیفتگی در ادبیات قرآنی: بغیُ و طَغَی بیان شده.

  تعریف بًغیُ = طلب توام با تجاوز از حد، زیاده خواهی ، ستم و سرکشی.

  تعریف طَغَی= تجاوز از حد و اندازه

  مسیر بًغیُ و طغی در قرآن تنازلی بوده و خسران نفس، ظلم به نفس، هبوط، هلاکت، عذاب الیم و نفرین الهی را در پی دارد.

  2- در قرآن شیطان نماد خودشیفتگی است:

  قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال اناخیر منه خلقتنی من نارو خلقته من طین(12) قال فاهبط منها فما یکون لک آن تتکبر فیها فاخرج انک من الصاعرین (13- اعراف).

  خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده­ای و او را از گل آفریدی.«12» خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعاً از خوارشدگانی.

  4- هبوط حضرت آدم و حوا ناشی از تأثیر وسوسه شیطان:

  فارلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانافیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین (36- بقره)

  پس شیطان، هر دو را از [طریق] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند [ چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری] بیرون کرد. و ما گفتیم: [ ای آدم و حوا و ای ابلیس !] در حالی که دشمن یکدیگرید [ و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه] فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی [برای زندگی] و تا مدتی معین، وسیله بهره­وری اندکی خواهد بود.

 

 

  شواهد دینی در مورد خودشیفتگی (هلاکت فردی)

 

  هلاکت فردی ناشی از زیاده­خواهی فردی بدون پیروی جمعی:

  ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنو بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لاتفرح ان الله لا یحب الفرحین «76» سوره قصص

  همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان سرکشی و تجاوز کرد، و از گنجینه­های مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند­ گران و دشوار می­آمد. [یادکن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.

  قال انما اوئیته علی علم عندی اولم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوه و اکثر جمعا ولا یسال عن ذنوبهم المجرمون«78» سوره قصص

  گفت: جز این نیست که این[ثروت و مال انبوه] را بر پایه دانشی که نزد من است به من داده­اند. آیا نمی­دانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروت­اندوزتر بودند؟ و مردمانی[که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسی نمی­شود. «78»

  فخسفنا به وبداره الارض فما کان له فئه ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین (81- قصص)

  پس او و خانه­اش را در زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی غیر از خدا برای او نبود که وی را [برای رهایی از عذاب] یاری دهد، و خود نیز نتوانست از خود دفاع کند. «81» قصص

  و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی افلا تبصرون «51» ام انا خیر من هذا الذی هو مهین ولا یکاد یببن «52» فلولا الفی علیه اسوره من ذهب اوجاء معه الملائکه مقترنین «53»

  فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین «54» فلما اسفونا انتقمنا منهم فاغر قناهم اجمعین«55» فجعلناهم سلفاًو مثلاً للاخرین «56» سوره زخرف:

  فرعون در میان قومش ندا داد: گفت: ای قوم من! آیا حکومت و پادشاهی مصر ویژه من نیست و این نهرها از زیر [کاخ­های] من به فرمان من روان نیستند؟ آیا [عظمت و حشمت من و فقر و تهیدستی موسی را] نمی­بینید؟! «51» مگر نه این است که من از این کسی که خوار و بی­مقدار است و نمی­تواند روشن و گویا سخن گوید، بهترم؟ «52» [اگر موسی، عزت، سربلندی، کرامت و شخصیت داشت] پس چرا دستبندهای زرین و طلا بر لو آویخته نشده است؟ یا چرا فرشتگانی [برای اثبات نبوتش] همراه او نیامده­اند؟ «53» پس او قومش را سبک مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند. «54» چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم، پس همه را غرق کردیم.«55» در نتیجه انان را پیشگامان [دوزخیان] و عبرتی برای آیندگان قرار دادیم. «56» سوره زخرف

  عدم رهائی از عذاب دردناک: لا تحسبن الذین یفرحون

  بما اتواو بحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوافلا تحسبنهم بمفازه من العذاب و اهم عذاب الیم (188- آل­عمران)

  البته مپندار کسانی که به آنچه انجام دادند، شادمانی می­کنند، و دوست دارند به آنچه انجام نداده­اند ستایش شوند [از عذاب خدا در امانند،] پس گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است،[بلکه] برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.« 188» آل­عمران

 

  شواهد دینی درمورد خودشیفتگی ( آزمون دیگران)

 

  ولقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیومنوا کذلک نجزی القوم المجرمین(13- یونس) ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون(14- یونس)

  یقیناً اقوام پیش از شما را هنگامی که ستم ورزیدند، هلاک کردیم، و پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که ایمان بیاورند؛ این گونه گروه گناهکار را کیفر می­دهیم. «13» سپس شما را بعد از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا [بر پایه سنت آزمایش] بنگریم، چگونه عمل می­کنید ؟ « 14»

  فاعتبروا یا اولی الابصار

 

  شواهد دینی در مورد خودشیفتگی ( نگاه نبوی )

  قال علی(ع): مر رسول الله علی جماعه فقال: ما اجتمعتم؟ فقالو یا رسول­الله هذا مجنون یصرع فاجتمعنا علیه، فقال لیس هذا بمجنون و لکنه المبتلی. ثم قال، الا اخبرکم بالمجنون حق المجنون؟ قالوا بلی یا رسول­الله. قال المتبختر فی مشیته، الناظر فی عطفیه، المحرک جنبیه بمنکبیه، یتمنی علی­الله جنته و هو یعصیه، الذی لا یؤمن شره و لا یرجی خیره، فذلک المجنون و هذا المبتلی.

  خصال شیخ صدوق، ترجمه آقای کمره­ای چاپ ششم کتابفروشی اسلامیه 1354. اصول بهداشت روانی (جلد اول) دکتر سیدابولقاسم حسینی ص 34

  ترجمه حدیث: حضرت علی(ع) فرمود: رسول خدا بر جمعی گذشت و فرمود برای چه گرد هم جمع شده­اید؟ عرض کردند یا رسول­الله این مجنونی است که غش می­کند و ما برگرد او جمع شدیم، فرمودند این مجنون نیست بلکه بیمار است. سپس فرمود شما را از مجنون واقعی آگاه نکنم؟ عرض کردند بلی یا رسول­الله. فرمودند مجنون آن است که از روی تکبر راه می­رود و با گوشه چشمش نگاه می­کند و شانه­های خود را از سر بزرگی می­جنباند و با آنکه گناه می­کند آرزوی بهشت دارد. از شرش آسوده نیستند و به خیرش امیدی نیست، آن یکی مجنون و این یکی بیمار است.

 

 

  شواهد دینی در مورد خودشیفتگی (نگاه علوی):

  در خطبه 192 نهج­البلاغه معروف به القاصمه آمده است:

  فالله الله فی عاجل التغی و اجل و خامه الظلم و سوء عاقبه الکبر فانها مصیده ابلیس العظمی و مکیدته الکبری التی تساور قلوب الرجال مساوره السموم القائله فما تکدی ابداً و لاتشوی احداً لا عالما لعلمه و لا مقلا فی طمره

 

  زنهار زنهار شما را به خدا از تعجیل عقوبت و کیفر سرکشی و از سرانجام وخیم ظلم و سوء عاقبت تکبر و خودپسندی برحذر می­دارم. که کمین­گاه بزرگ ابلیس و مرکز کید و نیرنگ اوست، کید و نیرنگی که با قلب­های مردان همچون زهرهای کشنده می­آمیزد و هرگز از تأثیر فرو نمی­ماند. و کسی از هلاکتش جان به در نمی­برد. هیچکس: نه عالم و دانشمند به خاطر علم و دانشش و نه فقیر به خاطر لباس کهنه­اش.

 

  شواهد تاریخ جهان در مورد خودشیفتگی

  در اینجا به نمونه­هایی از افرادی که در تاریخ به خودشیفتگی دچار بوده­اند و سرانجام کار آنها اشاره می­کنیم:

  1- آدولف هیتلر (1945- 1889)

  گفتار و رفتار خود شیفته : آلمان نژاد برتر، رهبری حزب نازی، ستم به دیگر اقوام و حمله به سایر کشورها و .....

  سرانجام کار : خودکشی فردی، به محاکمه کشاندن سران حزب نازیسم، اشغال و تجزیه آلمان و ......

  2- صدام حسین (2006- 1937)

  گفتار و رفتار خودشیفته : اعراب قوم برتر، همراهی و رهبری حزب بعث، ستم به دیگر اقوام و حمله به سایر کشورها و .......

  سرانجام کار : اشغال و فلاکت عراق، دستگیری و محاکمه و اعدام صدام، محاکمه سران حزب بعث و ......،

 

 

 

  شواهد تاریخ ایران در مورد خودشیفتگی

  1- سلطان محمد خوارزمشاه (هفتمین پادشاه سلسله خوارزمشاهیان):

  دستور قتل بازرگان مغول در شهر اترار و نیز دستور قتل سفیر چنگیز در سال 615 هجری(1218 میلادی) و.....

  سرانجام کار : شکست از پسر چنگیز در ناحیه اوش و اترار در سال 616 هجری و فرار، انقراض حکومت خوارزمشاهیان در چند سال بعد

  2- خسرو پرویز، آخرین پادشاه مشهور ایران باستان (627- 590 میلادی):

  او مردی متکبر و خودپسند و خو­ش­گذران بود، با اطرافیان بسیار بد رفتار بود با فرستادگان پیامبر اسلام بدرفتاری و نامه آن حضرت را پاره کرد (سال 7 هجری)

  سرانجام کار: مردمان خودش علیه او شورش نمودند، او را روانه زندان نمودند و پسرش برزویه را به جانشینی او برگزیدند و از آن پس دولت ساسانی بیش از پیش به سراشیبی سقوط افتاد و بدین ترتیب رفتار او یکی از عوامل انقراض حکومت چهارصد ساله ساسانیان شد ( سال 31 هجری).

 

  نامه فتحعلی­شاه به سفیر ممالک محروسه در استامبول (اصل نامه در موزه سلطنتی است) یکی از مصداق های بارز خودشیفتگی تاریخی است که درزیر می آید:

  اول- برذمت تو لازم است که به درستی تحقیق کنی که وسعت ملک فرهنگستان چقدر است و آیا کسی به نام پادشاه فرهنگ وجود دارد یا نه در صورت وجود داشتن پایتختش کجاست.

  دوم- فرهنگستان عبارت از چند ایل است؟ آیا شهر نشینند یا چادرنشین؟ خوانین و سرکردگان ایشان کیانند؟

  سوم- درباب فرانسه غوررسی خوبی بکن و ببین فرانسه هم یکی از ایلات فرنگ است و یا گروهی دیگر است و ملکی دیگر دارد بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه می­داند کیست و چه کاره است.

  چهارم- درباب انگلستان تحقیق جداگانه و علیحده کن و ببین ایشان که در سایه ماهوت و پهلوی قلم تراش این همه شهرت پیدا کرده­اند از چه قماش به شمار می­روند و از چه قبیل قومند و آیا اینکه می­گویند در جزیره­ای ساکنند و ییلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهی است راست است یا نه اگر راست باشد چطور می­شود در یک جزیره بنشینند و هندوستان را فتح کنند پس از آن در حل این مسأله دیگر که در ایران این همه به ذهن ما افتاده صرف مساعی و اقدام بنما و نیک بفهم که در میان انگلستان و لندن چه نسبت است آیا لندن جزوی از انگلستان است یا انگلستان جزوی از لندن است.

  پنجم- به علم­الیقین تحقیق کن که کمپانی هند شرقی که این همه مورد بحث و گفت­وگو است با انگلستان چه رابطه­ای دارد آیا بنا به شهر اقوال عبارت است از یک پیرزن و باباعلی قول بعضهم مرکب از چند پیرزن و آیا راست است که مانند مرغوغیت باشد یعنی خداوند تاتاران زنده و جاوید است و او را مرگ نیست و یا اینکه فناناپذیر است به یقین درباب این دولت لایفهم اننگلیزان با دقت تمام وارسی کن و بفهم که چگونه حکم­رانی است و صورت حکم­رانی او چگونه است.

  ششم- از روی قطع و یقین غوررسی در حالت ینگی دنیا کن. در این باب سرمویی فرونگذار .

  هفتم- و بلکه آخر تاریخ فرهنگستان را بنویس و در مقام تفحص و تجسس براین که اسلم شقوق و احسن طرق برای هدایت فرهنگستان گمراه به شاه راه اسلام و بازداشتن ایشان از اکل میته و لحم خنزیر کدام است؟.

 

  شواهد تاریخ ایران در مورد خودشیفتگی

  3- فتحعلی­شاه قاجار (باباخان پسر حسین­قلی­خان جهانسوز و برادرزاده آقا محمدخان قاجار) 1213- 1176 زمان سلطنت

  مردی سرکوبگر (خوانین، بازماندگان صفوی، بزرگان ایل قاجار) قاتل صدر اعظم خود حاجی ابراهیم­خان کلانتر یا اعتمادالدوله و ناآگاه در حد اطلاعات رئیس ایل ولی مدعی اصلاح فرنگیان. سرانجام کار: کارنامه 37 ساله او مشحون از قراردادهای ننگین استعماری و وطن­فروشی از قبیل عهدنامه فین کنشتاین (ایران و روسیه 1191)، عهدنامه ایران و انگلیس 1192، عهدنامه ترکمن­چای (ایران و روسیه 1206) است.

  4- محمدرضا پهلوی (1359- 1298 ه ش):

  لاف­زنی مکرر، سرکوب و اختناق در داخل، راه­اندازی حزب رستاخیز، جابجایی 31 نخست­وزیر در طول دوران حکومت 37ساله خود، مداخله در امور همسایگان بانگاه نیروی برتر منطقه و مدعی راهنمای ابرقدرت­ها و مژده رسیدن ایران به دروازه تمدن بزرگ و...... . سرانجام کار: فرار از کشور و مرگ ذلت­بار، آوارگی و دربدری عوامل حامی، سقوط رژیم پهلوی و انقراض نظام شاهنشاهی و.......

 

  نگرانی جدی و تأملی اساسی

  آیا استفاده از تعابیرهایی چون: ضرورت هدایت فرهنگستان گمراه، ورود به دروازه تمدن بزرگ، اولین و بزرگترین در خاورمیانه، اولین و برترین در جهان، ایران ام­القری کشورهای اسلامی، ایران قلب سیاسی جهان، دستیابی به رتبه اول در منطقه و جهان، اصفهان نصف جهان، هنر نزد ایرانیان است و بس، کشورها زنبیل به دست برای برقراری رابطه با ایران، الهام بخشی مدیریت ایران به دنیا، امروز همه تصمیم­گیری­ها در جهان متوقف و معطوف به نحوه تصمیم­گیری­های جمهوری اسلامی ایران است و .... در بین صاحب منصبان، مدیران، نویسندگان و گاهی مردم عادی، جای نگرانی جدی وجود ندارد؟

  آیا اگر الفاظ فوق را با ارزشی دانستن مدرک از دانشگاه­های دست چندم امریکا و اروپا و دیگر دولت بیگانه، اشتیاق برای استفاده از لوازم و وسائل خارجی (پوشاک، خوراک، دارو، اتوموبیل....... ) در سبک و سیاق زندگی روزمره مسئولین و مردم را کنار هم بگذاریم جای تأملی اساسی وجود ندارد؟

 

 

  آرزوی شخصیت فرهنگی

  آرزوی یکی از چهره­های نویسنده و فرهنگی (دکتر احمد پورنجاتی)

  سال­هاست باور کردیم که ما ایرانی­ها به هزار و یک دلیل در همه عالم و در مقایسه با همه مردم جهان " بی­نظیریم " یگانه و بی­همتا و مثال زدنی، ..... اشتهای سیری­ناپذیر طبع بلندمان برای " مطرح بودن " هر سال بیش از پیش جلوه­گری کرده است و از قضا هر روز بیش از گذشته مطرح بودهایم ...... برای یک بار هم که شده مثل " آدم­های معمولی " زندگی کنیم. آیا می­شود سال جدید آغاز فصل عادی شدن ما باشد. انسان­های عادی با قدرت عادی برای یک زندگی عادی ! باور کنید، چیز کمی نیست، " عادی بودن " این آرزوی من است . (شهروند امروز، نوروز 87)

 

 

  یادآوری

  آرمان­خواهی، افق­نگری و بلندپروازی­های عاقلانه، جلوه­ای از کمال­طلبی انسانی است.

  خودشناسی و واقع­بینی، چراغ راه مسیر کمال است و کمال آدمی محصول تلاش اوست .

  الاتزر وازره وزر اخری «38» وان لیس للانسان الا ما سعی «39» وان سعیه سوف یری«40» ثم یجزاء الافی«40» ثم یجزاه الجزا الافی«41» وان الی ربک المنتهی «42» سوره نجم

  حدیث قدسی: من عرف نفسه فقد عرف ربه

  تاریخ و تجربه به ما می­گوید: مسیر طولانی، پرپیچ و خم و بافراز و فرود راه کمال و سعادت، نه تنها افراد بلکه اقوام و ملل خودبزرگ­بین و غیر واقع بین را به سراشیبی گمراهی، ناکامی و نابودی سوق می­دهد

 

  نتیجه­گیری

  1- همه انسان­ها در مسیر رشد و تکامل شخصیتی و شکل­گیری ارزش خود و اعتماد به نفس از ویژگی­های خودشیفتگی برخوردار می­گردند و کم و بیش درجاتی از این خصایص رادارا می­باشند.

  2- خودشیفتگی برجسته و کامل که پیروی از نماد شیطانی است مسیر زیاده­خواهی، سرکشی، ظلم به نفس و دیگران، هبوط و سرانجام هلاکت همراه با عذاب­ دردناک را در پی خواهد داشت.

  3- از جمله مضرات مدیریت خودشیفته، اشاعه و تعمیم ارزش­ها و رفتارهای آسیب­زا به یک قوم و گروه و سرانجام شکل­گیری خودشیفتگی فرهنگی است.

  4- خودشیفتگی فردی بدون استقبال و پیروی گروهی به اصلاح و سازگاری و یا هلاکت فردی می­انجامد.

  5- خودشیفتگی گروهی یا فرهنگی در صورت تداوم منجر به ناکامی و نابودی قومی می­شود.

  ان الله لا یظلم الناس شیئاً ولکن الناس انفسهم یظلمون (44- یونس). خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمی­کند، لیکن مردم، خودبر خویشتن ستم می­کنند.

  6- ضروری است چشمانی روشن بین و ریزبین آحاد خودشیفته را رصد نمایند تا این جمعیت کمتر از یک درصدی، صفات شخصیتی بیمارگونه خود را به اکثریت فرمان­پذیر جامعه تسری ندهند و در مراحل اولیه، شناسائی و دیگران از خطر بالقوه آنان آگاه گردند.

  اتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلمو ان الله شدید العقاب (25- انفال) و از فتنه­ای که تنها به ستمکاران شما نمی­رسد بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است.

  7- بروز نشانه­هائی از خودشیفتگی در فضای جامعه ما، علامت آسیب­زائی و هشداردهنده می­باشد تا دیر نشده، تدبیری جدی و اقدامی فرهنگی برای اصلاح نفوس می­طلبد.

  ........ ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم........ (11- رعد). در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی­دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند......

 

 

  سوال­های اساسی

  1- آیا همکاران و صاحب­نظران اخلاق در علوم و فناوری، در جامعه و فرهنگ ما علائمی بیمارگونه و هشداردهنده احساس می­کنند؟

  2- اگر علائمی مشاهده می­شود چه باید کرد؟ چون قوم قارون؟ و یا چون جنود فرعون؟

  3- در این شرایط خاص سیاسی و اجتماعی باید سکوت کرد و یا واکنش نشان داد؟

  4- آیا سکوت احتمالی ما را آیندگان و تاریخ می­پذیرند؟

  5- آیا واکنش ما تأثیر­گذار است؟

  6- چگونه باید واکنش نشان داد تا نظر کارشناسی و علمی ما در گرداب فضای الوده سیاسی و غیراخلاقی جامعه، به ناکجا آباد زمانه منتهی نشود؟

  7- آیا آگاه­سازی صاحب­نظران دست­اندرکاران جامعه حداقل گروه پزشکی در راستای ارتقای سلامت روان، جزء رسالت ما محسوب می­شود یا خیر؟

  بنظر می­رسد سؤال­ها دشوار و پاسخ­ها دشوارتر است پس چه باید کرد؟ شما بگویید .............

 

  نیایش پایانی

  در پایان همگی را به دعای حضرت آدم و حوا پس از اثرپذیری از وسوسه شیطانی و انجام رفتار زیاده­خواهی که منجر به هبوط آنان از بهشت برین شد را یادآوری می­کنم:

  قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین (23- اعراف)

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 4327 بار   |   دفعات چاپ: 1446 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 325 بار   |   0 نظر
انجمن ایرانی اخلاق در علوم وفناوری Iranian Association for Ethics in Science and Technology
Persian site map - English site map - Created in 0.07 seconds with 958 queries by yektaweb 3505