سلسله نشستهای گفتگو محور اخلاق در علوم و فناوری
موضوع: صلح و مدارا؛ بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی ایران
دبیر نشست: مهندس شهرام حلاج
اعضای پنل: دکتر علیاکبر علیخانی و دکتر اکرم قدیمی
مهندس شهرام حلاج: به نام آنکه جان را فکرت آموخت.
با سلام خدمت دوستان عزیزی که رأس زمان مقرر در محضرشان هستیم. به احترام زحمتی که متقبل شدهاید و زمانی که اختصاص دادهاید، ما نیز رأس ساعت ۱۶:۳۰ جلسه را آغاز مینماییم.
طبعاً از عنوان بحث که دلیل حضور شما در این نشست است، مطلع هستید. این موضوع مرا به یاد آن گفته میاندازد که «این را که همگان میدانند و آن را نیز همگان میدانند». زیرا گفته میشود بهترین تسهیلگر، فردی است که کمترین مداخله را داشته باشد. بنده نیز تلاش خواهم کرد در حد مدیریت و ثبت مباحث حضور داشته باشم یا بحثها را بهگونهای کنترل کنم که انشاءالله یک جریان گفتگوی خوب و زنده شکل بگیرد. معتقدند که گفتگوی راستین را هیچکس هدایت نمیکند، بلکه خود جریان گفتگو آن را به پیش میبرد.
بحث ما همین است: صلح و مدارا؛ بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی ایران.
بنده اجازه خواستم با توجه به اینکه سرکار خانم دکتر قدیمی در خدمتشان هستیم، بحث را با خانمها آغاز کنیم؛ تا جایی که در توان ماست. در خدمت ایشان خواهیم بود تا طرح بحث نمایند، حدوداً ۱۰ الی ۱۵ دقیقه، و پس از آن در محضر جناب آقای دکتر علیخانی خواهیم بود.
سپس میکروفون را در اختیار دوستان حاضر در جلسه قرار خواهیم داد. ایشان در نوبتهای دو دقیقهای، نکاتی را که در مورد موضوعات مطرحشده، موضوع کلی، یا دستور جلسه دارند، بیان خواهند فرمود. پس از آن، بحث مجدداً به اعضای پنل بازمیگردد و تلاش میکنیم با چند دور رفت و برگشت در این نود دقیقهای که در اختیار داریم، جلسه ادامه دهیم.
بسیار خب، بنده سخن را کوتاه میکنم. موضوع روشن است. اعضای محترم پنل نیز آنقدر شناختهشده هستند که شخصی مانند من نیازی نیست توضیحات بیشتری ارائه دهد. پس در خدمت شما هستیم سرکار خانم قدیمی. بفرمایید.
دکتر اکرم قدیمی: به نام خدا. با عرض سلام، ادب و احترام. از حضار گرامی و دوستانی که به صورت مجازی در خدمتشان هستیم، سپاسگزارم. همانطور که جناب آقای دکتر حلاج فرمودند، موضوع بحث، «صلح و مدارا؛ بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی ایران» است.
همانطور که مستحضر هستید، در روزگاری به سر میبریم که واژگانی نظیر صلح، مدارا و مسئولیت اجتماعی، بیش از آنکه مفاهیم نظری باشند، امروزه به نیازهای حیاتی ما، چه در زندگی فردی و چه جمعی، بدل شدهاند. جامعه ما در میانه تحولات پرشتاب جهانی و پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، با پرسشهای عمیقی در مورد آینده، مسئولیت اجتماعی و نقش نهادهای دانشمحور مواجه است.
در این بحث، ضروری است که مجدداً به مسئولیت جامعه علمی در قبال صلح و مدارا بیندیشیم. در جهانی که صدای انفجارها بلندتر از گفتگوهاست، در زمانی که سایه جنگ بر جوامع انسانی سنگینی میکند، پرسش اصلی این است که نقش جامعه علمی چیست؟ آیا جامعه علمی باید نظارهگر باشد یا مسئولیتی فراتر از این نظارهگری بر عهده دارد؟
نشست امروز در واقع مدخلی است برای گفتگو در مورد این واژگان و اینکه لازم است این واژهها مورد بازتعریف و بازاندیشی قرار گیرند. اکنون، پیش از ورود به بحث اصلی، به خود این واژهها اشارهای بسیار کوتاه میکنم. همانطور که در عنوان بحث نیز آمده است، نخست صلح. صلح صرفاً نبودِ جنگ نیست، بلکه حضور عدالت، برابری، احترام به کرامت انسانی و زیستپذیری برای همگان است. صلح به معنای ساختار دادن به روابط انسانی بر پایه عدالت، احترام و درک متقابل است. مدارا یا تساهل به معنای پذیرش تفاوتها، شنیدن دیگری و درک نسبیت فرهنگی، دینی و فکری است. یعنی مدارا یعنی باور به اینکه حقیقت پیچیدهتر از آن است که در انحصار یک روایت بماند.
بحث مسئولیت اجتماعی جامعه علمی، به این موضوع میپردازد که جامعه علمی باید فراتر از کارویژه آکادمیک خود، که تولید دانش تخصصی است، به تعهد به اخلاق، عدالت، گفتگو و کنشگری در راستای بهبود وضع جامعه بپردازد. در اینجا دانشورزان تنها ناظر نیستند، بلکه باید مشارکتی فعال در ساختن آیندهای بهتر داشته باشند.
حال ارتباط این سه مفهومی که خدمتتان عرض کردم، یعنی صلح، مدارا و مسئولیت اجتماعی جامعه علمی، را باید بررسی کنیم که به چه صورت است. در یک نگاه کلی، صلح بدون مدارا ممکن نیست و مدارا بدون مسئولیتپذیری در واقع فرو میپاشد. جامعه علمی به مثابه یکی از نهادهای مرجع در تولید معنا و چشمانداز آینده، نقش مهمی در پیوند این سه مفهوم ایفا میکند. از یک سو از طریق ترویج گفتگوی علمی و بینرشتهای، بذر مدارا را در ساحت اندیشه میکارد. با نقد ساختارهای تبعیض و خشونت، گام در مسیر صلح برمیدارد و با تعهد به انتقال دانش، توانمندسازی اقشار مختلف و مشارکت در سیاستگذاریهای عمومی، مسئولیت اجتماعی خود را ایفا میکند.
اما چرا صلح و مدارا نیازمند دانشگاه است؟ زیرا دانشگاه به مثابه وجدان بیدار جامعه میتواند و باید مرزبان حقیقت، عدالت و کرامت انسانی باشد. در جهانی که گفتمانهای افراطگرایانه، خشونتطلب و انحصارگرا در حال رشدند، ما نیازمند بازآفرینی گفتمانهای عقلانی، اخلاقی و آشتیجویانه هستیم و این دقیقاً جایی است که دانشگاه میتواند و باید نقشآفرینی کند.
در اینجا به یک نمونه عینی، یعنی جنگ دوازدهروزهای که اخیراً شاهد آن بودیم، اشارهای کوتاه میکنم. در جریان این جنگ اخیر، جامعه دانشگاهی ایران با همه ظرفیت و عمق دانشی خود، واکنشهایی محدود، پراکنده و اغلب جزیرهای از خود نشان داد. بیانیههای منفرد، جلسات تحلیلی محدود و مواضع شخصی برخی از استادان را شاهد بودیم، اما آنچه غایب بود، یک صدا و یک گفتمان منسجم دانشگاهی در دفاع از صلح، هشدار نسبت به تداوم خشونت و شکلدهی به یک گفتگوی مبتنی بر حقوق بشر و کرامت انسانی بود.
ما نمیتوانیم بگوییم که هیچ کاری نکردیم، اما باید بپذیریم که کنش ما به اندازه وزن و جایگاه دانشگاه در جامعه نبود. به همین خاطر، یک بازاندیشی لازم است؛ زیرا سکوت یا انفعال جامعه علمی در بزنگاههای تاریخی به معنای از دست دادن اعتماد عمومی و کاهش مشروعیت اجتماعی است. زیرا اگر دانشگاه در برابر خشونت، سرکوب و جنگ بیتفاوت باشد، دیگر چه نهادی برای صیانت از حقیقت و انسانیت میتواند، در واقع چه نهادی بهتر از دانشگاه میتواند از حقیقت و انسانیت دفاع کند؟
البته همانطور که مستحضر هستید، دانشگاه یا جامعه علمی ما اکنون با چالشهای متعددی روبرو است. به چند مورد از این چالشها فقط اشاره میکنم: یکی، سیاسی شدن دانش و محدودیت در بیان آزادانه دیدگاهها. دیگری، شکاف بین نهاد علم و بدنه جامعه که منجر به بیاعتمادی متقابل شده است. فقدان آموزش انتقادی و بینفرهنگی در نظام آموزش عالی. ضعف ساختاری در مشارکت دانشگاهیان در گفتگوهای ملی و سیاستگذاریهای عمومی. مهاجرت نخبگان و تهی شدن نهادهای علمی از صداهای متکثر و سازنده.
اینها بخشی از چالشها بود. چالشها واقعاً بسیار است و همانطور که خدمتتان عرض کردم، واقعاً میان آنچه هست و آنچه باید باشد، یعنی میان انتظار ما و واقعیت موجود، فاصله بسیار زیادی وجود دارد. این مطالبی که خدمت شما عرض میشود، صرفاً برای طرح مسئله و موضوع است و قصد داریم بیشتر از نظرات دوستان استفاده کنیم و بحث به صورت مشارکتی پیش برود.
اکنون به این پرسش میپردازم که «چه باید کرد؟». تحقق این «چه باید کردها» زمانی میسر میشود که همه شرایط و بستر آن آماده باشد، وگرنه صرفاً با گفتن، بدون امکان تحقق، بسیار دشوار است. مواردی که خدمتتان
عرض میکنم چند نمونه از این راهکارهاست:
- بازآفرینی نقش دانشگاهها به عنوان فضاهای امن برای بحث پیرامون تفاوتها، نقد و نوآوری.
- تقویت آموزشهایی که تفکر انتقادی، سواد آینده، گفتگوی بینفرهنگی و مطالعات صلح را نهادینه میکنند.
- تربیت نسل آینده به صورتی که توانایی دیدن و شنیدن دیگری را داشته باشد.
- گسترش دیپلماسی علمی برای گفتگوی بینفرهنگی، حتی در دوران تنش.
- افزایش مسئولیتپذیری اجتماعی جامعه علمی، از طریق نقشآفرینی فعال آن در شکل دادن به گفتمانهای عمومی و مشارکت در تصمیمسازیهای کلان.
- استفاده آگاهانه از ظرفیت دانشگاه برای نقد سازنده و ارائه راهحلهای علمی در بحرانهای اجتماعی و ژئوپلیتیکی.
- گشودن درب دانشگاه به روی جامعه، از طریق ترویج علم، روایتهای بومی از علم و ترجمه اجتماعی دانش.
این «چه باید کردها» خود نیازمند بستر و زمینه است. چگونه دانشگاه میتواند در این زمینه نقشآفرین باشد؟ اگر دانشگاهیان نتوانند سازنده صلح باشند، انتظار مدارا و عقلانیت از سایر اقشار جامعه دشوارتر است. یعنی واقعاً باید در این زمینه پیشگام باشند. دانشگاه به عنوان مأمن عقلانیت، اخلاق و آیندهنگری میتواند پیشگام باشد، نقش آگاهانهتری داشته باشد، و میتواند مسیر را برای بقیه هموارتر کند؛ مسیری که در آن، جامعه علمی ایران باید از نظارهگر بودن به کنشگری اخلاقمحور و تحولآفرین بدل شود.
بحث صلح و مدارا، مفاهیمی صرفاً نرم و انتزاعی نیستند، بلکه بذرهایی هستند که در دل پژوهشهای میانرشتهای، در زیست روزمره دانشگاهیان و در سیاستگذاریهای مبتنی بر دانش میتوانند به ثمر بنشینند.
مسئولیت علمی، مسئولیتی در برابر حقیقت است، اما نه فقط حقیقت تجربی، بلکه حقیقت انسانی، و این حقیقت بدون صلح و مدارا شکننده است. امروز صلح فقط یک ایده نیست، بلکه پاسخی است به صدای انسانهایی که در سکوت دانشگاه، در رنج زیستهاند.
و دانشگاه امروز واقعاً لازم است که مدافع کرامت انسان باشد، طرفدار عدالت و شفافیت باشد، نقاد ساختارهای تبعیضآمیز باشد و از همه مهمتر، تربیتکننده انسانهایی باشد که بتوانند جهان را در مسیر صلح و مدارا هدایت کنند. بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی، صرفاً بازخوانی نظریهها نیست، بلکه بازسازی وجدان و رسالت دانشگاه در عمل است. اگر نهاد علم این مسیر را نیابد، نه فقط از صلح دور میشود، بلکه جامعه علمی اعتبار علمی، اخلاقی و اجتماعی خود را از دست میدهد.
در اینجا دیگر قصد ندارم زیاد صحبت کنم. اگر بخواهم این موارد را که خدمتتان عرض کردم، بخواهیم جمعبندی کنیم، واقعاً یک بازاندیشی اساسی لازم است. چون آنچه در واقع شاهدش هستیم، برخلاف همه این موارد است. یعنی اینکه وقتی میگوییم صلح، چه صلح درونی و چه صلح با دیگران، یا وقتی میگوییم مدارا و پذیرش دیگری، اما میبینیم در واقعیت این موارد عملاً بیشتر به یک شعار خلاصه میشود و در عمل اجرا نمیشود. تجربه زیستهای که خود بنده دارم واقعاً میتواند گواهی دهد که شاید در ابتدای مسیر هستیم، اما همین میتواند گامی باشد تا دانشگاه یا جامعه علمی بتواند نقشآفرینی خود را ایفا کند. از تجارب زیستهای که هم در جنگ دوازدهروزه و هم در موارد دیگر وجود دارد، میبینیم وقتی رئیس یک مؤسسه در پاسخ به اینکه چرا رفتارها تبعیضآمیز است، میگوید «طبیعی است»، این نشان میدهد که ما هنوز درک درستی از مفاهیم حتی در سطوح بالا نداریم و حتی خود نهادهای بالادستی هم از کنار این مسائل خیلی ساده و آسان عبور میکنند. اما با این حال، باید امیدوار بود و تلاش کرد. به قول مولانا:
«تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟ / تو یکی نهای، هزاری، تو چراغ خود برافروز.»
با تشکر.
دکتر علیاکبر علیخانی: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت استادان ارجمند، حضار گرامی و عزیزانی که از طریق فضای مجازی تصویر ما را میبینند و صدای ما را میشنوند. از همکاران ارجمندم، سرکار خانم دکتر قدیمی، و همچنین از برگزارکنندگان این جلسه، به سهم خود سپاسگزارم. جناب آقای دکتر معین، جناب آقای دکتر فراستخواه، جناب آقای مهندس حلاج و سرکار خانم که برای هماهنگی این جلسه و فراهم آوردن فرصتی برای گفتگو زحمت کشیدهاند.
بسیار خب، ابتدا اگر بخواهیم محدوده زمانی و مکانی موضوع را تعیین کنیم، باید بگوییم که مقصود ما «صلح و مدارا در ایران امروز» و «بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی ایرانِ امروز» است.
مفهوم صلح، مجموعهای از مفاهیم همخانواده دارد، نظیر مدارا، رواداری، سعه صدر، همزیستی، دگرپذیری، تساهل، تسامح و دوستی. هر یک از این واژگان، معانی خاص خود را دارد و به طور کامل مترادف نیستند، ولی اکنون بحث من ورود به این حوزههای مفهومی نیست. فعلاً بر مبنای یک مفهوم کلی که از صلح در ذهن داریم و حداکثر تقسیم آن به صلح منفی و صلح مثبت، بحث را به پیش میبرم.
از قدیم، از گذشته، یک بحثی بین دانشمندان و متفکران مطرح بوده که آیا در زندگی بشر، در حیات فردی، سیاسی و اجتماعی انسانها، اصل بر صلح و همزیستی است یا اصل بر جنگ و خشونت؟ دو دیدگاه کلی وجود دارد و در مورد آن مناقشاتی صورت گرفته است. هر یک از این دو مکتب دلایل خود را مطرح کردهاند، ولی اغلب، قریب به اتفاق فلاسفه، دانشمندان و متفکران دلایلی اقامه کردهاند مبنی بر اینکه در زندگی بشر و در حیات انسانی در حوزههای فردی، سیاسی، اجتماعی و بینالمللی، اصل بر صلح است و اصالت با صلح است و جنگ امری عَرَضی و عارضی تلقی میشود.
بسیار خب، هنگامی که میگوییم یک موضوع، اصل است و اصالت دارد، به این معناست که هر میزان تخطی از آن اصل، یک ناهنجاری، یک بیماری و یک عیب و نقص تلقی میشود که باید رفع گردد. به عنوان مثال، ما میگوییم راستگویی اصل است؛ یعنی انسان همیشه باید راست بگوید. اگر یک وقت کسی دروغ بگوید، نمیتواند بگوید من صد بار راست گفتهام، حال یک بار هم دروغ میگویم، این آن را جبران میکند. خیر، این قابل قبول نیست. چرا؟ چون اصالت با راستی است.
وقتی میگوییم اصالت با سلامتی است و سلامت جسم و بدن انسان اصل است، یعنی اینکه اگر کسی بیمار شد، نمیتواند بگوید من هزار درد در دنیا وجود دارد و هیچکدام را ندارم، حال یک درد را داشته باشم. یا صد جای بدنم سالم است، حال یک جا سالم نباشد. خیر، هیچکس چنین چیزی نمیگوید و سریعاً برای درمان آن بیماری اقدام میکنند، چون اصالت و اصل بر سلامتی بدن است.
بنابراین، وقتی ما میگوییم صلح، مدارا و همزیستی اصل است و این را مفروض گرفتهایم، بنابراین به هر میزان ناسلحی، دگرستیزی، صلحستیزی، نامداراگری، تندروی، افراطگری و خشونت وجود داشته باشد، این یعنی یک بیماری است، یعنی یک ناهنجاری است، یعنی یک عیب و نقصی در زندگی بشر و جامعه بشری است، اعم از خانواده، داخل کشور، منطقه و نظام بینالملل.
بسیار خب، حال دو پرسش را میخواهم مطرح کنم:
یک، چرا در جامعه امروز ایران، ما با ناسلحی، نامداراگری، نارواداری، صلحگریزی، صلحستیزی، غیریتسازی و تنشزایی مواجه هستیم؟
و دو، مسئولیت اجتماعی و مسئولیت اخلاقی جامعه علمی ایران برای گذار از وضع موجود و افزایش صلح و مدارا چیست؟
در پاسخ به پرسش اول، علتهای متعدد و متکثری برای ناسلحی، نارواداری، کمبود سعه صدر و تنشزایی در جامعه ما وجود دارد. بنده در پژوهشی که در حال انجام آن هستم، بیش از ۵۰ علت را دستهبندی کردهام. در اینجا فقط به یکی از آنها میخواهم به طور خلاصه بپردازم. فقط یکی از علتهای تندروی، ناسلحی، نامداراگری، دگرستیزی و غیریتسازی در جامعه امروز ایران، و آن یک علت، ایدئولوژیک بودن، ایدئولوژیکاندیشی و ایدئولوژیزدگی است. این یکی از مهمترین علتهای صلحستیزی و نارواداری در جامعه امروز ایران است.
بسیار خب، اما باید اولاً معنای این «ایدئولوژی» را بهصورت خلاصه مورد بررسی قرار دهیم. یک معنای کلی و عمومی در افواه و اذهان از ایدئولوژی وجود دارد که البته معنای دقیقی نیست. ایدئولوژی را به معنی اعتقاد، باور و گاهی مترادف با دین میگیرند و این معنا، معنای آکادمیک نیست.
آنچه در متون علمی و آکادمیک و در دائرهالمعارفهای علمی از معنای ایدئولوژی نوشته شده و تعاریفی که ارائه شده، تعاریف متعددی است. بنده یک تعریفی از ایدئولوژی ارائه کردهام. این تعریف را در این کتاب آوردهام، کتاب «روش لایهای در اندیشهپژوهی». در اینجا ذیل بحث رویکردهای ایدئولوژیک برای اندیشه، یک تعریفی آوردهام که آن را قرائت میکنم.
یک دستهبندی از ایدئولوژی ارائه دادهام. بسیار خب، مشکل این نیست. ما از دوره قاجار با این میکروفون و بلندگو و برق همچنان مشکل داریم تا به امروز. بله دیگر. این را دوستان باید تحمل کنند.
یکی از حضار: شاید اعتراض میکند آقا.
دکتر علیاکبر علیخانی: بله. بسیار خب، تعریفی که بنده از ایدئولوژی نوشتهام این است: «ایدئولوژی عبارت است از مجموعهای از دیدگاهها و تفکرات در قالب یک نظام فکری منسجم، که بر برخی اصول از قبل پذیرفتهشده مبتنی است.» یک سری اصول مسلم هم در ذهن خود دارد که قابل چونوچرا نیست. و دارای:
یک) ویژگیهای خودحقپندار، دیگرباطلانگار، غیریتساز، متعصب، احساسی، فرافکن و اغلب انتزاعی (انتزاعی به معنی غیرواقعی و آمیخته با توهمات) است.
و دو) دارای کارکردهای هویتساز، مشروعیتبخش، جهتدهنده، توجیهگر، بسیجکننده، ذهنیتساز، برانگیزاننده، تولیدکننده معانی و ارزشها، پوشاننده تضادها و ناتوانیها، تفسیرگر، قضاوتگر و طرد و حذفکننده است.
و سه) دارای ارزش ابزاری برای کنش و واکنش عمدتاً سیاسی با رسالت ملی و جهانی است. ایدئولوژیها برای خودشان رسالتهای بزرگ تعریف میکنند؛ میخواهند در دنیا عدالت را ایجاد کنند، در دنیا رفع ظلم کنند و دائماً در حال هجمه، دفاع و مجادله هستند و با پیوستن آگاهانه یا ناخودآگاهانه افراد به آن، اهداف بانیان خود را به پیش میبرند.
بنابراین، دوستان عزیز، ایدئولوژی یک نظام فکری است که این ویژگیها را دارد: خود را حق مطلق میداند، دیگری را باطل میداند و از جمله ویژگیهای آن را اگر بخواهیم برشمریم، تمامیتخواه، مطلقانگار، انتقادناپذیر، قطبیساز، حذفگرا، تنوعناپذیر است، به تفکر مقابل و مخالف خود احترام نمیگذارد، طرفدار تکصدایی است، و جدل و مناقشه را به جای گفتگو مینشاند. در گفتگو ما میخواهیم یکدیگر را بفهمیم، از یکدیگر یاد بگیریم، منطق فکری یکدیگر را درک کنیم؛ ولی وقتی کسی با رویکرد ایدئولوژیک گفتگو میکند، میخواهد شما را محکوم کند و بگوید من درست میگویم، من بر حقم و تو در حال اشتباه کردن هستی. حقیقت را فقط به یک روایت تقلیل میدهد، هویت خود را بر اساس نفی دیگری و دشمنسازی بنا مینهد؛ با نفی دیگری میخواهد بگوید من کیستم. بحرانسازی میکند، از مفاهیم اخلاقی، انسانی، مقدس و دینی در جهت اهداف خود استفاده میکند. در ایدئولوژیها، هدف وسیله را توجیه میکند.
در قرن بیستم ما چند ایدئولوژی مهم داریم. از جمله آنها نازیسم، یک ایدئولوژی است به رهبری هیتلر؛ فاشیسم، یک ایدئولوژی است به رهبری موسولینی؛ مارکسیسم و کمونیسم، یک ایدئولوژی است در شوروی سوسیالیستی. بنابراین، ایدئولوژی به دین ارتباطی ندارد. ایدئولوژی یک نظام فکری است با این ویژگیهایی که عرض کردم.
بسیار خب، حال یک سؤال: آیا دین میتواند ایدئولوژی باشد یا نه؟ دین، اولاً و بالذات ایدئولوژی نیست. دین یا اسلام، مجموعهای از اصول، مبانی و ارزشهای وحیانی و الهی برای سعادت انسان در دنیا و آخرت است. این دین است و اتفاقاً اصول دین قابل چونوچراست. اصول دین تقلیدی نیست، تحقیقی است. احکام و فروعات از باب رجوع به متخصص است. ولی ایدئولوژی مطلقاً نمیپذیرد و اجازه چونوچرا به شما نمیدهد. اما ادیان به شدت استعداد ایدئولوژیک شدن دارند و اتفاقاً اگر ادیان ایدئولوژی شوند یا خوانش ایدئولوژیک از ادیان ارائه شود، فاجعهای که میآفرینند به مراتب بیشتر است، چون با مقدسات پیوند میخورد. از جمله نمونههای بارز خوانش ایدئولوژیک از دین در زمانه ما، داعش و القاعده است.
بسیار خب، ما در زمان خودمان و در کشور خودمان هم، البته در سطوح کمتر و با شدت کمتر، گروهها و افرادی را داریم که خوانشهای ایدئولوژیک از دین دارند. و امروز در ایران ما، اینکه عرض میکنم یکی از مهمترین علتهای ناسلحی، نارواداری، صلحستیزی و صلحگریزی، ایدئولوژیاندیشی است، باید توجه داشت که ایدئولوژیاندیشی فقط به اسلامگرایان مربوط نمیشود. ممکن است گروهی طرفدار جمهوری اسلامی باشند و ایدئولوژیاندیش باشند، و گروهی مخالف جمهوری اسلامی باشند و آنان نیز ایدئولوژیاندیش باشند. هم آنهایی که طرفدار پیوند دین و سیاستند میتوانند ایدئولوژیک باشند، هم کسانی که طرفدار جدایی دین و سیاستند میتوانند ایدئولوژیک باشند. فرقی نمیکند. کسانی که طرفدار دموکراسی و لیبرالیسم هستند هم میتوانند ایدئولوژیک باشند. لیبرالیسم میتواند به ایدئولوژی تبدیل شود، دموکراسی میتواند به ایدئولوژی تبدیل شود. چرا؟ و چه زمانی؟ آن زمانی که آن ویژگیهایی که من در آن تعریف عرض کردم، بر آن تفکر بار شود و افراد با آن دیدگاه به مسائل بنگرند. حتی خیلی وقتها هشدار میدهند که علم، علم است؛ علم ابطالپذیر است، در علم چونوچرا وجود دارد. ولی گاهی علم هم میتواند به ایدئولوژی تبدیل شود؛ آن زمانی که چونوچرا در علم ممنوع میشود یا اجازه داده نمیشود، یا مطلقگرایی و مطلقاندیشی در علم صورت میگیرد، علم هم میتواند به ایدئولوژی تبدیل شود.
بنابراین، در جامعه امروز ایران ما میبینیم گروهها، افراد و جریانهای مختلفی که وجود دارند، چه آنکه اسلامگراست، چه غیر اسلامگرا، چه مخالف است، چه موافق، هر کسی در هر نقطهای که ایستاده، بسیاری از آنها ایدئولوژیاندیش هستند و ایدئولوژیک فکر میکنند: «من فقط بر حقم، من فقط درست میگویم و طرف مقابل باطل است.» و هر کدام از آن ویژگیهایی که من خواندم، تبعات و آثار گستردهای دارد. همین یک جمله «خودحقپندار و دیگرباطلانگار» یعنی چه؟ یعنی به من مشروعیت میدهد که دیگری را، وقتی باطل میبینم، از حقوق سیاسی و اجتماعی محرومش کنم، حذفش کنم، علیهاش خشونت روا بدارم، حتی تا مرز کشتن او پیش بروم، چون او باطل است و آن ایدئولوژی این مجوز را به من میدهد که این اقدام را انجام دهم. به خاطر همین است که تفکر ایدئولوژیک، تفکر خطرناکی است. و اتفاقاً در اسلام، آن اسلامی که اسلام ایدهآل یا اسلام اولیه است، ایدئولوژیک نیست. افرادی بودند که ملحد بودند، بیدین بودند، با امام صادق (علیه السلام) بحث و گفتگو میکردند، انکار خدا میکردند و امام پاسخ میداد. یعنی چونوچرا کردن، اصلاً اساس پذیرش ادیان مبتنی بر عقلانیت و بحث و استدلال و گفتگوست، نه مبتنی بر طرد و رد.
بسیار خب، این بخش اول بحث من بود. بخش دوم بحثم را در دور بعدی که صورت گرفت ارائه میدهم. بحث بعدی من، سه بحث کوتاه خواهد بود در خصوص مسئولیت جامعه علمی ایران. ولی تمایل داریم که از نظرات جناب مهندس و سایر عزیزان هم بهرهمند شویم. متشکرم.
مهندس شهرام حلاج: بسیار خب، ما تقریباً دو نوبت دوازده دقیقهای از محضر اعضای پنل استفاده کردیم. دوستانی که از آغاز حضور داشتند، شاهد بودند و شنیدند که سرکار خانم قدیمی، صلح، مدارا، مسئولیت اجتماعی و جامعه علمی را سعی کردند تعریفی به دست دهند. سپس چالشهایی را مطرح کردند، نظیر سیاسی شدن علم و مهاجرت نخبگان، و بعد «چه باید کرد»هایی را مطرح نمودند، مانند تقویت آموزش تفکر نقادانه. من برای خودم یادداشتبرداری میکردم، ولی بهتر میبینم که اینجا به نمایش نگذارم، چون این روایت من از سخنان ایشان میشود. شما خود سخنان ایشان را شنیدید.
ایشان افزایش مسئولیتپذیری جامعه علمی را یکی از این راهحلها دانستند و تأکید کردند که صلح و مدارا امری انتزاعی نیست و باید از حالت شعار به عمل نزدیک شود. سازوکارها و جزئیات آن را با شما به بحث میگذاریم.
جناب آقای دکتر علیخانی نیز به همین ترتیب صلح را تعریف کردند، فرمودند اصل بر صلح است و از میان پنجاه دلیلی که در پژوهش خود یافتهاند، یک دلیل را ترجیح دادند امروز بیان کنند و آن، «نگاه ایدئولوژیک» است. به ما گفتند که نگاه ایدئولوژیک صرفاً به معنای نگاه دینی نیست؛ دموکراسی، لیبرالیسم و حتی علم نیز میتوانند به ایدئولوژی تبدیل شوند.
به نظرم اکنون که عرض و طول بحث تا حدودی روشن شد که این صلح و مدارا چیست و در کجاها آسیب میبیند، در خدمت عزیزان باشیم و از شما کمک بگیریم که زمینههای دیگر بحث را گسترش دهیم.
یکی از حضار: به نام خدا. تقدیم سلام خدمت یکایک عزیزان. در مورد صحبتهای خانم دکتر قدیمی، نکتهای به ذهنم رسید و آن اینکه، خانم دکتر، من هر موقع واژه «مسئولیت اجتماعی» را میشنوم، چهار تصور به ذهنم متبادر میشود: مخاطب من «فرد» است یا «نهاد»؟ در حوزه «اخلاق» است یا در حوزه «حقوق»؟ اگر ما مخاطب را «فرد» در نظر بگیریم، او یک کنشگر اخلاقی حقیقی است و هیچ لزومی به ذکر «جامعه علمی» برای پوشش دادن به آن نیست. آیا عضو هیئت علمی، اصلاً تفاوتی با غیر عضو ندارد؟ به عنوان یک کنشگر اخلاقی باید مسئولیتش را انجام دهد. اگر آن طرف، در حوزه حقوق باشد، به نظر من ما دانش حقوقی نداریم و مداخلهای نباید داشته باشیم. میرسیم به اینکه ما با «نهاد» سروکار داشته باشیم. ولی موقعی که ما از عنوان «نهاد علمی» استفاده میکنیم، درست است که یک اشتراک لفظی بین نهاد علمی در ایران و کشورهای دیگر وجود دارد، اما واقعاً ما داریم در مورد یک موضوع واحد صحبت میکنیم؟ آیا نهاد علمی در یک کشور دموکراتیک با یک کشوری که سیستم توتالیتر دارد، اینها تأثیرگذاری برابری دارند که ما مسئولیتپذیری برابری از آنها بخواهیم یا نه؟ از طرف دیگر، بعضی وقتها شما میبینید اینقدر در نهادها گزینش صورت میگیرد که آن دیگر «نهاد» نیست، «نقاب نهاد» است؛ در واقع حاکمیت است. پس ما باز آنجا نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که آن نهاد، چیزی جز منافعی که به آن سپرده شده را نمایندگی کند و از آن دفاع کند.
اما باز اگر در حوزه اخلاق هم بخواهیم وارد شویم، خب همهمان واقف هستیم که دو شرط ورود دارد: آگاهی میخواهد و اختیار میخواهد. اگر من یک عضو هیئت علمی باشم، دانش سیاسی من از کجا آمده است؟ آیا من یک واحد در این مورد گذراندهام یا بیشتر از طریق گوش کردن به اخبار بوده است؟ شما میدانید که مستعدترین نهاد برای اینکه به ابزار سلطه تبدیل شود، بخش دانشگاهی است؛ یعنی همان نهاد علم. چطور ما بیاییم افراد نهاد علم، یعنی تکتک اعضایش را، تشویق کنیم که از خودشان یک کنشی نشان دهند، حالا یا سیاسی یا اخلاقی یا حقوقی، در حالی که دانش این کار را نداریم؟ یعنی فقط ممکن است ما بازیچه قرار بگیریم تا از ما سوءاستفاده شود. به همین خاطر، پیشنهاد اول من این است، تا زمانی که ما با خود «نهاد» به عنوان یک مفهوم انتزاعی کاری نداریم، من مخاطب را آن «عضو نهاد» مد نظر قرار میدهم. در صورتی که به صورت مستمر ما آگاهی اعضای یک نهاد را بالا ببریم، بعد میتوانیم از کل آن نهاد، هم به عنوان افراد حقیقی و هم به عنوان یک قدرت برتر در جایگاه یک نظام یا نهاد، از آنها انتظار کنش داشته باشیم. در غیر این صورت، همانطور که ما از یک فردی که آگاهی اخلاقی ندارد، اگر بخواهیم تحریکش کنیم که یک کنش اخلاقی از خود نشان دهد، ممکن است نتایج ضداخلاقی هم برایمان به بار بیاورد. متشکرم.
یکی از حضار: عرض کنم که من فکر میکنم مطلبی که اینجا مغفول ماند و راجع به آن صحبت نشد، برای برقراری صلح، مسئله «حقوق» است. یعنی قبل از اینکه «مدارا» مطرح شود، «حقوق» مطرح است. اگر در خانوادهای پدری فوت میکند، و فرزندان حقوق یکدیگر را برای بردن ارث رعایت کنند (این یک مثال ساده است)، دیگر جنگی اتفاق نمیافتد. اشکال کار اینکه عللی فرمودید، موضوع ایدئولوژی بودن که یکی از علتها و شاید علتالعلل باشد، این است که حقوقی برای دیگری قائل نیست. اتفاقاً بعضی ایدئولوژیها چهبسا دارای مدارا هم باشند؛ مدارا میکنند، ولی حقوق قائل نیستند. این را چطور میخواهید حل کنید؟ ببینید، ما در فرهنگ اسلامی دو سه کلمه داریم که در قانون مجازات اسلامی ایران و در قرآن هم هست: «بَغی»، «مُحاربه». بغی یعنی اینکه وقتی من یک ادعایی میکنم، یک مطالبهای میکنم، در خیلی از مسائل، در مسائل سیاسی، اساساً فاقد آن حقوقِ ادعا هستم. حال ممکن است با من مدارا کنند، بگویند اشکال ندارد، این را بگیر، ولی تو اصولاً چنین حقیقتی نداری. برای برقراری صلح، حال منظور شما فعلاً صلح ما با اسرائیل و آمریکا هست دیگر، گرچه کلی است. این حقوق را چگونه ما میتوانیم نهادینه کنیم که آن اتفاق نیفتد؟ متشکرم.
یکی از حضار: با سلام و تشکر از فرمایشاتتان، استفاده کردم. جناب آقای علیخانی، شما فرمایشی داشتید و ایدئولوژی را تا حدودی در جایگاه متهم قرار دادید و بعد وقتی خواستید وضعیت اسلام را بیان کنید، فرمودید که اسلام ایدئولوژی نیست. در صورتی که ممکن است اینطور ببینیم که ایدئولوژیها خودشان گروههای مختلفی هستند. ایدئولوژیهایی هستند که میتوانند صلح را مبنا قرار دهند. یعنی ما اگر خود اسلام را هم یک ایدئولوژی بدانیم، میبینیم که اسلام در قرآن مرتباً، یعنی اصل را بر صلح و مدارا میبیند و مسئله جنگ را یک عارضه میبیند. بنابراین، منافاتی نخواهد داشت که اسلام یک ایدئولوژی باشد و در عین حال اصلش، یا ایدئولوژیهای دیگر اینطور، اصلش بر این باشد که رفتار ما بر مبنای صلح باشد. خیلی ممنون.
یکی از حضار: فرصت هست برای سؤال دوم؟
مهندس شهرام حلاج: بفرمایید.
یکی از حضار: عرض سلام و با تشکر از جناب دکتر علیخانی. در قالبی که بخواهیم یک مفهوم کلی در خصوص ایدئولوژی داشته باشیم، بگوییم فردی که یک تغییر نقش ایجاد میکند، یک نظام فکری که یک تغییر نقش را ایجاد میکند و به جای «حق و باطل» میگوید «من و باطل». در این قالب اگر بخواهیم بگوییم، به نظر من میآید که ایدئولوژی، منبع اصلی نیست، بلکه «ابزار» است. یعنی تا زمانی که به آن قدرت تفویض نشده، خطری ندارد. همانطور که افرادی که سیستم فکری ایدئولوژیک دارند، همواره در همه جای دنیا هستند، از دموکراتترین کشورها تا فاشیستیترین آنها. و فکر میکنم طبق آن پیشنهادی که نظر افلاطون بود و نقدی که پوپر در موردش انجام داد، مهم نیست که به چه کسی قدرت بدهیم؛ ما بایستی سازوکار بازپسگیری و نحوه بازپسگیری آن را اگر داشته باشیم، ایدئولوژی در جهانشناسی هیچ تجربهای ندارد. ما در ساحت عمل نگاه میکنیم. ممکن است هزاران گرایش فکری ادعای صلح داشته باشند، ولی وقتی به آن قدرت میدهی، ثمرهاش را میبینی. به همین خاطر، در اینکه ایدئولوژی میتواند یکی از ابزارهای قدرتمند باشد، من با حضرتعالی موافق هستم. در اینکه اگر به آن قدرت ندهیم، آن توان اجرایی را ندارد و نمیتواند منجر به عدم صلح و نامدارایی شود، به این قسمت باور دارم. و اینکه به هیچکس میدان ندهیم و پیشاپیش قضاوت کنیم که اگر بیاید چنان خواهد شد، [راهگشا نیست]. اگر سیستم تفویض و بازپسگیری معقولانه و عاقلانه قدرت وجود داشته باشد، نه ترس از ایدئولوژی هست و نه ترس از آنهایی که در ظاهر ادعای صلح دارند ولی به محض تحویل گرفتن قدرت، خلاف آن عمل خواهند کرد.
مهندس شهرام حلاج: خیلی متشکرم.
دکتر اکرم قدیمی: در واقع بیشتر این را یک همفکری میدانیم تا موضوعی که دوست گرامیمان فرمودند، بحث مسئولیت اجتماعی به عنوان نهاد علم. الان فکر میکنم مشکل اصلی اینکه شما اصلاً نهاد علم ایران را با جهان مقایسه میکنید، غیرقابل مقایسه است، البته به خاطر شرایط خاص خودش. اما بحث اصلی که این گفتگو پیرامون آن شکل گرفته، این است: این مواردی که مطرح شد، از جامعه علمی ما، همین جامعه علمی که وجود دارد، انتظار میرود. ما آن را به عنوان یک نهاد میپذیریم. به هر حال تفاوت هست، اما اینکه گزینش هست، ممکن است آنها هم چارچوبهای دیگری داشته باشند. ما این را به عنوان یک نهاد میبینیم. اما بحث...
یکی از حضار: نه، منظور من این است که، تفاوت...
دکتر اکرم قدیمی: بحثی که این نشست به خاطر آن تشکیل شده، این است که آن تجربهای که از این جنگ اخیر بود، کاری که جامعه علمی، که میتواند شامل استاد دانشگاه، دانشجو یا کارمند دانشگاه باشد، این افرادی که با نهاد علم در ارتباطند، به هر حال علم یک چارچوب مشخصی دارد؛ اصول بیطرفی، عدم پیشداوری و مواردی از این دست. حال، ضمن اینکه از جناب دکتر علیخانی یاد گرفتم، بحث این است که ایدئولوژی، ما الان این را خارج از، درست است که یکی از مشکلات، وجود ایدئولوژی است، اما وقتی نهاد علم فقط نمیتواند صرفاً بر اساس ایدئولوژی عمل کند. یک سری موارد، خب یک اشکالات، مسئولیت اجتماعی، این مسئولیت میتواند فردی باشد، میتواند نهادی باشد. آن احساس در مورد اخلاق، بحث اینکه به آنچه در جامعه میگذرد حساس شوند. آنچه ما در این تجربه اخیر مشاهده کردیم، خب، میان آنچه باید میبود و آنچه بود، خیلی تفاوت وجود داشت. البته نباید این انتظار هم خیلی زیاد باشد، چون هیچوقت آموزشی در این زمینه وجود نداشته است. مگر ما مطالعات صلح داریم یا بحث آگاهیبخشی وجود دارد؟ اینجا در واقع یک همفکری است که مقدماتی آماده شود. مثلاً باید واحد درسی وجود داشته باشد، یک سری آمادگیها از همان دوران ابتدایی، مدرسه تا دانشگاه، در افراد ایجاد شود. وقتی یک سازمان عریض و طویلی با عنوان «پدافند غیرعامل» که چند صد سال سابقه دارد، در آن روز حتی آژیر هم کشیده نمیشود، خب اینجا جامعه علمی باید صدایش در بیاید. خب این چرا اتفاق نیفتاد؟ چرا وظیفه خودش را انجام نداد؟ یعنی بحث این است که وقتی جامعه آگاهی داشته باشد، مطالبهگری هم میتواند بکند. اینکه بخواهیم خیلی سیاه و سفید ببینیم یا خیلی عالی، اینجا واقعاً ماجرا خاکستری است. میشود یک سری اقدامات انجام داد، چون شرایطی که الان داریم، یک شرایط شکنندهای است. واقعاً نمیدانیم چه اتفاقی میافتد. خب اینجا لازم است یک زمینهسازی و بسترسازی شود تا ببینیم چه کار باید بکنیم. نمیگوییم صد درصد، ولی حداقل گامهایی را در این رابطه برداریم. بله، نهاد علم و آنچه انتظار داریم خیلی فاصله دارد. مخصوصاً حالا، حتی خود وزارت علوم بعد از آقای دکتر توفیق و دکتر فرجیدانا اصلاً نمیدانم اسمش را چه بگذارم. عملاً شما میبینید برای مثلاً انتخاب آقای دکتر غلامی، ایشان چندمین نفر بودند. یعنی نهاد علم را حتی خود دولت، آن جایگاه واقعیاش را به رسمیت نمیشناخت. خود نهاد علم چند متولی دارد؟ خب ببینید، اگر ما بخواهیم نهاد علم جایگاهش مشخص باشد، باید مشخص باشد. از این طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی را داریم، وزارت علوم را داریم،...
یک از حضار: مجلس...
دکتر اکرم قدیمی: مجلس، شورای، کلی نهاد داریم. خب این وقتی چند نهاد متولی باشند، نمیتواند آن جایگاه واقعیاش را داشته باشد. یعنی مشکلات واقعاً زیاد است. بحثی که امروز مطرح است، این است که میخواهیم با کمک جامعه علمی، این بازاندیشی، در واقع یک گام اولیه برداشته شود. نمیخواهیم بگوییم خیلی برای طرح مسئله است بیشتر.
یکی از حضار: پس ما همدل هستیم که یک طرف مسئله، با توجه به نظر سرکار عالی، این است که جامعه علمی ما بنا به دلایل عدیده، آن مفهومی که در جاهای متناظر وجود دارد را ندارد. دوم، هر نوع تحریک به کنشگری عملی، قبلش آموزش و آگاهی میخواهد وگرنه نتایج عکس میدهد.
دکتر اکرم قدیمی: بله، بله. و بعد هم یک سؤال دیگری که یکی از دوستان عزیز مطرح کردند، بحث حقوق بود. ما این را به عنوان یک حق میدانیم. یعنی اصلاً این حق هر انسانی است که صلح باشد. اما آنچه در جامعهمان میبینیم، واقعاً شرایطی است که باید از جامعه علمی کمک بخواهیم. بیاییم همه بنشینیم و فکر کنیم چه کار باید کرد برای بهتر شدن. وگرنه اینکه الان خب میدانیم شرایط، من گفتم خدمتتان، بستر باید آماده باشد. چطور میتواند، وقتی فرد حرف میزند، با مشکلات خاص خودش مواجه است. اینجا در واقع بیشتر بازاندیشی و اینکه «چه باید کرد»هایی که امکان تحقق داشته باشند، مطرح است. یعنی در همین شرایط هم چه کارهایی میتوان انجام داد.
در مورد بحثی که جناب دکتر در خصوص ایدئولوژی فرمودند، خب ما میبینیم یک سری افراد وارد دانشگاه شدهاند. اینکه به چه صورت وارد شدهاند کاری نداریم، ولی دارند چه کار میکنند؟ یک چیزهایی را بازتولید میکنند تا همان گفتمان را حفظ کنند. خب این هم هست. اما واقعاً این موضوع غالب نیست. یعنی آن چیزی که یک شرایط علمی واقعی باشد، اینها نیستند. اینجاست که باید همه کمک کنیم و یک گفتمانی را برای جامعه علمی فراهم کنیم تا بنشینیم و یک کمکی بشود.
دکتر علیاکبر علیخانی: متشکرم خانم دکتر. بله، ممنونم از اساتید ارجمند که نکاتی را فرمودند و استفاده کردم و بهره بردیم. بله، استاد عزیز بحث حقوق را مطرح کردند. ببینید، در بحث صلح، مباحث متعددی وجود دارد. بحث کرامت انسانی بحث مهمی است، بحث حقوق بحث مهمی است. خود بحث حقوق شامل یک سری حقوق اولیه و ذاتی انسانی است. حالا حقوق الهی، حقوق طبیعی انسان به ما هو انسان، فارغ از اینکه چه دینی دارد، چه اعتقادی دارد، چه نگرشی دارد، یک سری حقوق بنیادین و اولیهای دارد، همین که بر روی این کره زمین میآید. بعد یک سری حقوق ثانویه و اکتسابی داریم که افراد با تلاش خود به دست میآورند. به هر حال، حوزه بحث صلح خیلی گسترده است. بحث کرامت انسانی، که من در بعضی از مقالات و پژوهشهایم به آن پرداختهام، اصلاً کرامت ذاتی انسان مختص هر انسان به ما هو انسان است. هیچ ربطی ندارد که انسان چه دینی، چه اعتقادی و چه نگرشی دارد و در کجا به دنیا آمده است. همین که انسان است، این کرامت انسانیاش باید پاس داشته شود، باید محترم شمرده شود و کسی حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد. منتها خب اینجا فرصت و زمان محدود است و نمیتوانیم به همه مباحث بپردازیم.
استاد بزرگوارمان فرمودند که شما ایدئولوژی را در جایگاه متهم قرار دادید. بله، ببینید، من اول بحثم عرض کردم که چند معنا از ایدئولوژی در ایران رایج است و به ویژه دو معنا برجسته است. یک معنا اینکه ایدئولوژی را مترادف با دین و اعتقاد میگیرد. گاهی شما ممکن است حتی در آثار مرحوم دکتر شریعتی یا مرحوم مطهری هم این را ببینید. این یک معنا از ایدئولوژی است. یک معنای دیگر، معنای آکادمیک ایدئولوژی است. اگر شما ایدئولوژی را مترادف با دین بگیرید، آن فرمایش شما درست است. ولی در آن معنایی که از ایدئولوژی در عرف علمی و آکادمیک وجود دارد، آنجا ایدئولوژی اولاً و بالذات «شر» است. اصلاً ایدئولوژی خوب وجود ندارد. ایدئولوژی یعنی یک نوع تفکری که آمده بگوید من حق مطلقم، من تمامیتخواهم و میخواهم هر کسی را که مقابل من است، نابود کنم. این است ایدئولوژی که در آثار علمی به آن پرداخته شده است. بنابراین، هیچ ایدئولوژیای... ایدئولوژی در ذاتش خشونت نهفته است. ایدئولوژی در ذاتش غیریتسازی نهفته است. اصلاً ایدئولوژی اول «خود» و «دیگری» میسازد؛ «من» و «دیگری»، و بعد یک خط میکشد، و بعد «منِ حق» و «دیگریِ باطل». بنابراین، ایدئولوژی به این معنای دوم نمیتواند صلح ایجاد کند و منشأ صلح باشد. و اساساً ایدئولوژی شر است و تمام ایدئولوژیها هم محکوم به نابودی هستند. فقط بستگی دارد به اینکه با چه هزینهای نابود شوند. آیا مثل هیتلر، میلیونها نفر قربانی بگیرد نازیسم و از بین برود، یا نه، ممکن است ایدئولوژی با هزینههای کمتری، ولی [کمونیسم] در طول ۷۰ سال، هزینههای خیلی خیلی زیادی تحمیل کرد. شما نقلهایی که در مورد کشتارهای استالین هست، ۲۰ میلیون نفر کمتر یا بیشتر را ببینید. این ایدئولوژی است که این کار را انجام میدهد.
استاد عزیزم نکتهای فرمودند در مورد اینکه ایدئولوژی اگر قدرت نگرفت. ببینید، اساساً در اغلب موارد، کارکرد ایدئولوژی، کارکرد سیاسی است. حالا ممکن است در قالب یک حزب و گروه مبارز باشد، که ما قبل از انقلاب گروههایی داشتیم که مبارزه میکردند و ایدئولوژیک بودند. شما تصفیهحسابهای خونین درونگروهی را میبینید؛ فقط ایدئولوژیها این کار را میکنند. و عمدتاً سیاسی هستند ایدئولوژیها و به دنبال قدرت. حالا قدرت گاهی در حد یک گروه مبارز است، گاهی ممکن است در حد حکومتها باشد. ولی در سطوح فردی چندان خطری ندارند؛ حداکثرش این است که یک فردی وجود دارد که خیلی دگم و بسته است، ولی خطرش در همان حد محدود است.
یکی از حضار: نظر حضرتعالی بر این است که ما ایدئولوژی و ایدئولوژیک بودن را دو قطب منفی نمیبینیم؟ یعنی اینطور نیست که یا کلید خاموش و روشن باشد، ایدئولوژیک هست یا نیست. ما با یک طیف...
دکتر علیاکبر علیخانی: طیف است، دقیقاً.
یکی از حضار: در موضوعاتی، در موقعیتهایی، رویکردهای ایدئولوژیک داریم.
دکتر علیاکبر علیخانی: همه ما، دقیقاً. همه ما یک غلظتی از ایدئولوژی را داریم، حالا کم یا زیاد. و خیلی وقتها هم هست که ما در مصدر قدرت نیستیم، ولی آن بنمایهها را داریم. در خانواده اگر قدرت داریم، به اندازه همان خانواده با خواهر، برادر... پدر خانواده. در فامیل، اگر معلمیم سر کلاس، ممکن است به همان نسبتی که اصرار داریم حرف من درست است و حرف تو دانشجو درست نیست، به همان اندازهای که خود را حق مطلق میپنداریم و اجازه چونوچرا در اعتقادات و تفکراتمان نمیدهیم، به همان نسبت ایدئولوژیک هستیم.
یکی از حضار: آن وقت ارتباطش با دیکتاتوری، دیکتاتور لزوماً ایدئولوژیک نیست. ایدئولوژی یک اصول ثابت و لایتغیر دارد، ولی دیکتاتور میتواند امروز و فردا حرفش را عوض کند. بگوید دیروز آنجوری بود، امروز اینجوری.
دکتر علیاکبر علیخانی: ممکن است، بله. بله، این بحث فرق دارد.
یکی از حضار: به قدرت رسید، چون میتواند باشد. به هر حال پیشنهاد راهگشا این است که اگر مکانیسم بازپسگیری قدرت به صورت معقول و قانونی وجود داشته باشد، یک فردی الان دیکتاتور نیست، به محض اینکه به قدرت رسید، دیکتاتور میشود. بنابراین ما باید پیشبینی بکنیم این مکانیسم...
دکتر علیاکبر علیخانی: اینها هست، بله، بله. ببینید، ایدئولوژیها حتماً به دیکتاتوری و توتالیتاریسم منجر میشوند، ولی هر دیکتاتوری یا توتالیتاریسمی ضرورتاً ایدئولوژیک نیست.
یکی از حضار: آقای دکتر، مثلاً دیکتاتورهای آمریکای لاتین در دهه ۵۰ و ۶۰، اینها دیکتاتورهای ایدئولوژیک بودند یا غیرایدئولوژیک؟
دکتر علیاکبر علیخانی: برزیل، آرژانتین...
یکی از حضار: به نظر میآید آنجاهایی که با مارکسیسم و کمونیسم پیوند خورده بودند، مثل کوبا، اینها بودند.
یکی از حضار: نه کوبا نه.
دکتر علیاکبر علیخانی: اینها بودند.
یکی از حضار: بقیه نه.
دکتر علیاکبر علیخانی: والا من دقیقاً اطلاعی ندارم. یعنی باید یک مطالعه عمیقی روی آن انجام دهیم تا ببینیم که آنها واقعاً ایدئولوژیک بودند یا نبودند. خب آقای دکتر، ما برویم سراغ دور دوم بحثمان؟
مهندس شهرام حلاج: بله، بله.
دکتر علیاکبر علیخانی: خانم دکتر شروع کنند یا بنده؟
مهندس شهرام حلاج: با همان ترتیبی که پیش رفتیم.
دکتر اکرم قدیمی: یک موضوعی که قصد داشتم خدمت دوستان عرض کنم این است: ببینید، مبحثی که با توجه به موضوع بحث، یعنی صلح، مدارا و بازاندیشی در مسئولیت جامعه علمی مطرح است، هر یک از این واژگان به تنهایی میتواند موضوع یک نشست مستقل باشد؛ نشستی در مورد خود صلح، در مورد مدارا، مسئولیت اجتماعی و حتی جامعه علمی. اما اینکه در این موضوع، این واژگان در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، مقصود این بوده است که به این پرسش بپردازیم که واقعاً «چه باید کرد؟». زیرا آنچه در تاریخ مشاهده میکنیم، این است که تاریخ جنگها بیش از تاریخ صلح است. یعنی اگر تاریخ بشر را ورق بزنیم، جنگ بیش از صلح بوده است. البته انسان تلاشهایی کرده است، از هابز که معتقد است «انسان گرگ انسان است» تا لاک که نظریه خود را مطرح میکند.
اما من میخواهم بحث را کمی فراتر از این مباحث نظری ببرم و به آنچه در جامعه خودمان با آن مواجهیم بپردازم. مباحث نظری را خب همه دوستان خودشان بسیار بیشتر میدانند. میخواهم به این بحث بپردازم که ما در جامعه خودمان اکنون با این مسائل مواجهیم: اگر صلح را با همان تعاریفی که ارائه شد در نظر بگیریم، یعنی صلح فرد با خودش، صلحی که در راستای عدالت باشد، رابطهای که بر اساس احترام و درک متقابل شکل گرفته باشد، خب این موارد یا در جامعه ما وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. یا بحث رواداری؛ اکنون اصلاً هیچکس... آن بحث... هیچکس حوصله ندارد. یعنی شما هر کسی را که بخواهید ببینید، آن سطح رواداری بسیار پایین آمده است. یا بحث مسئولیت؛ اگر بخواهیم مسئولیت اجتماعی را بگوییم، ما بیشتر به سراغ جامعه علمی میرویم. جامعه علمی اکنون، خصوصاً، کار خود را در چه چیزی میداند؟ اکثراً، البته نمیخواهم طیف خاصی را بگویم، ولی به جز نسلهای جدیدتر، فرد میگوید: «این کار برای من چه سودی دارد؟» بیشتر به دنبال این است که مقاله چاپ کند و امتیاز آن را بگیرد. اگر کاری خارج از آن باشد، خب تعداد افرادی که اکنون کار داوطلبانه یا کارهایی انجام میدهند که بتواند در راستای مسئولیت اجتماعیشان به جامعه کمک کند، بسیار کمرنگتر شده است. یعنی واقعاً یک تغییر در بینش و نگرش رخ داده و بیشتر منافع فردی غالب به نظر میرسد.
اینها مواردی است که واقعاً در همین بحث جنگ دوازدهروزهای که بود، خب حتی ما با یک جامعه بسیار خاص روبرو هستیم، واقعاً شرایطی که اکنون در آن هستیم، شرایط بسیار خاصی است. یک سری افراد، مثلاً همان موقع که منزل ما آسیب دید، یکی تماس گرفته بود: «چطورید؟ خوبید؟ من خیلی خوشحال شدم. چرا اسرائیل زد؟» خب ببینید. یا دیگری میآید میگوید: «نه، این کار اسرائیل نبود. اسرائیل با مردم کاری ندارد.» یعنی شما در مجموع، این موارد غالب نشده است. یا بحث اینکه میبینیم حرفهای شبهعلمی بسیار زیاد بود. بحث شایعات، مثلاً همسایه یکی دیگر است، شایعاتی میسازند و بعضیها باور میکنند. حتی آن قشر علمی. حالا موضوع را باز نمیکنیم، ولی در بخش علمی، بعد میگویید: «شما مگر خودتان در آپارتمان زندگی نمیکنید؟ الان آپارتمانها چطور است؟ همه به هم متصل هستند؟» شما ببینید، حتی اندکی فکر کردن در مورد اینکه شرایط کنونی مثل گذشته نیست و همه خانهها به هم متصلاند. اینها همه مواردی بود که نیاز است جامعه علمی کمی بیشتر کمک کند. یعنی به عنوان آن پیشگام جامعه، کمک کند شرایط را برای بقیه، بحث آگاهیبخشی. واقعاً باید چه کار کرد؟ در آن شرایط اینترنت قطع بود. خیلی از موارد، افراد مجبور بودند به اخبار یا اخبار خارج از ایران رجوع کنند. یعنی واقعاً اینجا بحث این است که جامعه علمی به مردم در راه کشف حقیقت کمک کند. اینکه چه کاری باید انجام دهد. این بحثی است که باید به آن توجه شود.
و مسئله مهم، اینکه فقط ما انتظار داشته باشیم. نباید یکطرفه انتظار داشته باشیم. خب مگر شرایط برای جامعه علمی فراهم شده بود؟ مگر به جامعه علمی آموزش داده شده بود؟ مگر بستر فراهم بوده است؟ ولی حال با توجه به اینکه فرصتی هست، به نظرم یک بازاندیشی لازم است.
دکتر علیاکبر علیخانی: متشکرم. من اجازه دارم؟
مهندس شهرام حلاج: خواهش میکنم.
دکتر علیاکبر علیخانی: بسیار خب، من قبل از اینکه وارد بحث مسئولیت جامعه علمی شوم، یکی از اساتید محترم فرمودند که حال ما قرار است با چه کسی صلح کنیم؛ با آمریکا صلح کنیم، با دیگران صلح کنیم؟ ببینید، دوستان عزیز، صلح اول از درون شروع میشود. اول ما باید با خودمان در صلح باشیم و اگر با خودمان در صلح بودیم، میتوانیم با دیگری هم در صلح باشیم. و صلح بیش از آنکه ابعاد سیاسی و اجتماعی داشته باشد، ابعاد روانشناسی، روانشناسی اجتماعی و روانشناختی دارد. خیلی وقتها به کودکی افراد برمیگردد. به همین خاطر من در پژوهشی که در حال انجام آن هستم، راهکارهایی که ارائه دادهام این است که در گزینش افرادی که میخواهند وارد سیستم دولتی یا کارمندی شوند، در هر سطحی، پستهای سیاسی، تستهای روانشناسی گرفته شود تا مشخص شود این فرد تا چه حد روان سالمی دارد. چه کسی میتواند سر ببرد و نگاه کند؟ حتماً آدمهایی که از نظر روانی سالم هستند، به این راحتی این کار را نمیتوانند انجام دهند. افراد گاهی ناهنجاریهایی دارند. البته سطح این موضوع متفاوت است. به هر حال، آنچه مسلم است، ما اول باید با خودمان در صلح باشیم، بعد بتوانیم با دوستان و اطرافیان در صلح باشیم و در کشورمان هم بتوانیم با یکدیگر در صلح باشیم. گروههای ما، جناحهای سیاسی ما، افراد مختلف، باید قدرت و توان حل منازعه داشته باشند.
اختلاف در جوامع بشری امری کاملاً طبیعی است. تعارض و تضاد منافع کاملاً طبیعی است. ولی منجر شدن این تضادها و تعارضها به خشونت، آن وقت همه ضرر میکنند؛ آن غیرطبیعی است. بنابراین، رشتههایی که در باب صلح و حل منازعه در دنیا وجود دارد، حدود ۱۵۰ سال سابقه دارد. برای اولین بار ما توانستیم در دانشگاه تهران رشته «صلح و حل منازعه» را بیاوریم که بیش از پنج شش سال است که من در حال تلاش و پیگیری هستم و انشاءالله از مهرماه دانشجوی دکتری خواهیم داشت. و ما به شدت در یاد دادن فنون و مهارتهای حل منازعه ضعیف هستیم. در کشورهای مختلف دنیا از دوره کودکستان به بچهها یاد میدهند که چگونه اختلافاتشان را حل کنند، منازعاتشان را حل کنند و در سطوح بالاتر به صورت کاملاً تخصصی به این بحث میپردازند و رشتههای کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در باب حل منازعات (حل منازعات قومی، مذهبی، مرزی، قبیلهای، اقتصادی) ارائه میدهند و افراد اینها را یاد میگیرند. کلاً در جامعه ما عموماً در هیچ سطحی، ما به صورت تخصصی فنون و مهارتهای گفتگو، توافق و حل منازعه را نداریم. به خاطر همین هم امروز در دنیا، این توان حل منازعه را نداریم. نمیتوانیم منازعه و اختلاف را حل کنیم. متخصص حل منازعه نداریم، متخصص مذاکره نداریم، متخصص گفتگو نداریم. و قبل از اینکه اینها تخصص باشد (که امروز در دنیا تخصص است)، یک منش است، یک نوع رفتار است که آن منش را شما باید از کودکی یاد بگیرید. و من در ادامه خواهم گفت که یکی از مسئولیتهای دانشگاه، پرداختن به صورت تخصصی به این رشتههاست.
بسیار خب، من وارد بحث مسئولیت جامعه علمی ایران میشوم. سه بحث کلی در این قسمت هم میخواهم مطرح کنم.
بخش اول این است که دوستان عزیز، هر جامعهای عرصه و میدان کشاکش و تلاش گروههای مختلف، ایدههای مختلف، اندیشههای مختلف و مکاتب مختلف در جهت به کرسی نشاندن تفکرات خودشان است. در هر جامعهای گروههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، انسانهای خوب، انسانهای بد، انسانهایی که دنبال منافع سیاسیاند، انسانهایی که دنبال کمک به دیگریاند، انسانهایی که دنبال معنویتاند، اعم از خوب یا بد. جامعه، اعم از نظام سیاسی، نظام اداری، نهادهای مدنی، عرصه رقابت و کشاکش و کشمکش است. این وضعیت جامعه است؛ همه جوامع همینطور هستند. هر تفکر، ایده، جناح، گروه، حزبی، اعم از خوب یا بد، با نیت پاک یا با نیت بد، یا با نیت منفعتمحورانه، به دنبال منافع خودش است. در همین کتاب که من تفکرات ایدئولوژیک را دستهبندی کردم، چهار نوع تفکر فقط ایدئولوژیک نوشتم: ایدئولوژیکی که کاملاً باورمند است، ایدئولوژیکی که باورمندِ منفعتگراست، گروه منفعتگرای باورمند و گروه کاملاً منفعتگرا. در همان ایدئولوژی هم خیلیها با نیت کاملاً پاک و خالص، رفتارهای ایدئولوژیک انجام میدهند. یک داعشی با نیت پاک و خالص به خودش بمب میببندد و خود را در یک مسجد شیعیان یا در یک حرمی منفجر میکند. ولی ایدئولوژی کاملاً منفعتگرا هم داریم.
بسیار خب، حال، دوستان عزیز، در این جامعهای که عرصه رقابت و کشمکش است، جامعه علمی هم یکی از این بازیگران است. اگر جامعه علمی بخواهد قهر کند، بخواهد بگوید من استادم، من نویسندهام، باید کسی بیاید به من بودجه و امکانات بدهد تا من بروم کاری انجام دهم، خب این میبازد. اتفاقاً در این کشاکش، افرادی که دنبال سود و منفعت شخصی هستند یا نیتهای غیرپاک و غیرخالص دارند، قویتر و بیشتر هستند. اتفاقاً افرادی که نیتهای انساندوستانه دارند، کمترند، ولی به هر حال هستند. در آمریکا گروههایی هستند که طرفدار صلحاند، NGOهای صلحاند و برای صلح تلاش میکنند. افرادی هم هستند که طرفدار جنگ و به کارتلهای اسلحهسازی متصلاند. هر کسی دارد کار خودش را میکند. هر کسی سعی میکند تأثیرگذاری خودش را داشته باشد و آن کسی موفقتر است که قویتر ظاهر شود.
بنابراین، اگر جامعه علمی ایران بر اساس تعهد و مسئولیت خود [وارد میدان نشود]. هیچکسی هم فرش قرمز پهن نمیکند. همانطور که خانم دکتر و دوستان فرمودند، ما دوست داریم بنشینیم و انتقاد کنیم. این یک واقعیت در جامعه ماست. امروز گروههای غیردانشگاهی آمدهاند و دانشگاه را گرفتهاند. میفرمایند اساتیدی آمدهاند از هر طریقی که اصلاً شما میبینید در حد و شأن استاد نیستند، ولی آمدهاند. در آن رقابت و کشاکش، او دارد تلاش میکند که بیاید. منِ نوعی هم به عنوان یک آدم علمی، چقدر دارم تلاش میکنم که استانداردهای علمی را حفظ کنم؟ چقدر تلاش میکنم که نگذارم دانشگاه از رسالت و مسئولیت علمی خود خارج شود؟ مدیران هم همینطور. خیلی وقتها مدیران و رؤسای دانشگاه واقعاً کوتاه میآیند، واقعاً در قبال استانداردهای علمی کوتاه میآیند، استانداردهای علمی را رها میکنند و به همین دلیل امروز ما با یک انحطاط علمی و افول علمی در کشور مواجه هستیم. و البته اساتیدی هم هستند که سفت و محکم ایستادهاند و از استانداردهای علمی کوتاه نمیآیند. سر یک موضوع یک دانشجویی، بیست نفر با من تماس گرفتند که این دانشجو را نمره بدهید تا قبول شود. پدرش تماس گرفته که میخواهم بیایم شما را ببینم. گفتم مشکل چیست؟ گفت نه، میآیم شما را ببینم. گفتم اشکالی ندارد، تشریف بیاورید ولی اول بفرمایید موضوع چیست. مسئولین دانشگاه تماس میگیرند و نمره میخواهند؛ مسئولین دانشگاه! برای دانشجویی که مثلاً از ۱۴-۱۵ جلسه، پنج جلسه نیامده بوده است. ولی من میبینم اغلب همکاران کوتاه میآیند و موارد متعدد هست. بحث ما این است که مسئولیت اجتماعی دانشگاه ایجاب میکند که در این کشاکش... بله، افرادی که همه قلههای ثروت و قدرت را فتح کردهاند، دوست دارند حوزه علم را هم بیایند و آنجا را هم فتح کنند. ولی اگر آنجا حیطه و قلمرو افراد دانشگاهی است، خب آنها هم باید روی استانداردهای خودشان بایستند و اجازه ندهند که اینجا هم تخریب شود.
بسیار خب، بنابراین این بحث اول من بود که در این عرصه مناقشه، آن کسی موفقتر است که محکم بایستد و هزینه هم دارد و هزینه هم بدهد برای حفظ استانداردهایش به خاطر انگیزههایی که برای خدمت به کشور، خدمت به جامعه جهانی و خدمت به جامعه علمی دارد.
اما اینکه جامعه علمی ایران از طریق چه سازوکارهایی میتواند صلح، مداراگری و رواداری را در جامعه امروز ایران ترویج کند، من شش سازوکار نوشتهام. دوستان عزیز، جامعه عرصهای است که اگر ضرری متوجه کسی شود، همه باید تاوانش را پس بدهند. وقتی تورم میآید، نگاه نمیکند که تو محققی، استادی، کارمندی، پولداری یا نیستی. وقتی خشونت در جامعه وارد میشود، وقتی جنگی اتفاق میافتد، نگاه نمیکنند چه کسی مقصر است، چه کسی مقصر نیست، چه کسی قبول داشته، چه کسی قبول نداشته است. دامن همه را میگیرد. البته ممکن است آن شر را فقط عده قلیلی ایجاد کرده باشند، ولی بقیهای هم که ساکت بودهاند یا در جهت مخالف آن تلاش نکردهاند، هزینهاش را پرداخت میکنند.
بنابراین جامعه علمی ایران باید، باید در جهت مسئولیت اجتماعی و رسالت خود تلاش کند برای گسترش و افزایش صلح، رواداری، مداراگری، همزیستی، دگرپذیری و گفتگو در جامعه امروز ایران.
شش سازوکار من نوشتهام که جامعه علمی ایران میتواند از طریق آنها تأثیرگذاری کند:
اول، فرهنگسازی است. فرهنگ یک امر عمومی در سطح جامعه است. جامعه علمی ایران میتواند از طریق فرهنگسازی به عناوین و طرق مختلف ایفای نقش کند. این شش موردی که عرض میکنم، خیلی وقتها همپوشانی هم دارند. فرهنگسازی از شیوههای مختلفی اتفاق میافتد و ممکن است از طریق مکانیسمهای بعدی هم صورت گیرد.
دوم، گفتمانسازی. گفتمان قویتر از فرهنگ است. گفتمانها در جامعه قدرت دارند و جامعه علمی اگر بتواند یک گفتمان ایجاد کند، این گفتمان میتواند در حوزه قدرت، در حوزه قانونگذاری و در حوزههای مختلف، افراد را مجبور کند که به صلح و مدارا تن دهند.
سوم، جریانسازی. دوستان عزیز، تمام ایدهها، افکار، اندیشهها و مکاتب اگر بخواهند تأثیرگذاری بیرونی داشته باشند، باید به «جریان» تبدیل شوند. من کتابی دارم به نام "نظریه و روش زنجیرهای در جریانپژوهی". کل این کتاب، هم یک چارچوب نظری دارد و هم یک روش تحقیق برای جریانشناسی؛ اینکه اصلاً جریانها چه هستند؟ چگونه شکل میگیرند؟ چگونه ایجاد میشوند؟ چگونه قوی میشوند؟ چگونه از بین میروند؟ و بخش دومش این است که اگر کسی بخواهد جریانپژوهی کند، با این روش میتواند این کار را انجام دهد.
تمام تفکرات و ایدهها وقتی به جریان تبدیل میشوند، دیگر در جامعه کسی نمیتواند جلوی آنها را بگیرد. دیگر نمیشود در مقابل آن مقاومت کرد. مثل جریان سیل میشود. ممکن است قبل از شکلگیری جریان بشود جلوی آن را گرفت، ولی اگر جریان شکل گرفت، مثل سیل، هیچکسی نمیتواند جلوی آن را بگیرد. در جامعه میآید و تأثیرگذاری خود را انجام میدهد. خب حالا بعضی جریانها گسترده و فرهنگی-اجتماعی هستند، مثل جریان مثلاً حجاب. بعضی جریانها سیاسی هستند. بعضی جریانها علمی هستند و حیطهشان خیلی محدود است. ولی به هر حال، هر ایده و تفکری تا به جریان تبدیل نشود، نمیتواند تأثیرگذاری گستردهای در حیطه خودش داشته باشد. بنابراین، در زمینه صلح، جامعه علمی میتواند جریانسازی کند.
بحث بعدی، چهارمین مکانیسم و سازوکار، نهادسازی است؛ NGO بسازد. الان ما در ایران "انجمن علمی مطالعات صلح" را داریم که انجمن فعالی هم هست. میشود این انجمنها گسترش پیدا کند. همین انجمنی که امروز اینجا منشأ تحول است، "انجمن اخلاق در علم و فناوری". خود این یکی از آن مکانیسمهای تأثیرگذاری اجتماعی در حوزه دانش است که البته حیطه اصلیاش اخلاق در علم و فناوری است. ولی جامعه علمی میتواند از طریق انجمنهای علمی به عنوان نهادها و NGOهای قدرتمند، تأثیرگذار باشد. و برای انجمنهای علمی هم کسی نمیآید فرش قرمز پهن کند و بگوید تو را به خدا بیا انجمن علمی درست کن. هر انجمن علمی که تأسیس میشود، چند نفر از استادان، پژوهشگران و اعضای جامعه علمی ایران با زحمت، با دردسر و با خون دل میآیند و یک انجمن علمی را تأسیس میکنند، وقت میگذارند. هیچ سود مادی و دنیوی و انتفاعی هم برایشان ندارد جز زحمت، ولی این کار را در جهت مسئولیت علمیشان انجام میدهند.
پنجم، ساختارسازی است. بسیاری از اعضای جامعه علمی ایران در داخل ساختار سیاسی و ساختار اداری کشور مشغول به کار هستند. در دانشگاهها کار میکنند. اینها در داخل همان دانشگاهی که هستند، میتوانند ساختار ایجاد کنند. میتوانند مثلاً مؤسسه پژوهشی در باب صلح و همزیستی ایجاد کنند، میتوانند همایشهای بینالمللی دائمی برگزار کنند (همانطور که در دانشگاه تهران یک مورد را با همکاری دوستان انجام دادیم و دبیرخانه دائمی همایش بینالمللی صلح و حل منازعه را درست کردیم که سالانه برگزار میکنیم).
و ششمین سازوکار، تصمیمسازی است. بسیاری از اساتید، نویسندگان، پژوهشگران و اعضای جامعه علمی کشور در جلساتی حضور پیدا میکنند که مسئولین کشور در آنجا تصمیمسازی میکنند. یا مشاور هستند یا گاهی خود اینها میروند و مسئولیتهایی را بر عهده میگیرند؛ مدیر میشوند، مسئول میشوند. خب اینها میتوانند در آن عرصه تصمیمسازی، چه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، تأثیرگذار باشند و صلح، مدارا، همزیستی و دگرپذیری را ترویج کنند.
خب، سومین بحث من در این حیطه، که آخرین بحث من هم خواهد بود، سطوح تأثیرگذاری جامعه علمی ایران است که البته اینجا هم باز همپوشانی وجود دارد؛ هم خود این موارد با هم همپوشانی دارند و هم با موارد قبلی. میتوان این سطوح را در قالب سازوکارهای قبلی به کار گرفت.
اولین سطح تأثیرگذاری جامعه علمی ایران، در فضای مجازی است. امروز فضای مجازی عرصه گستردهای است. آفات و ویژگیهای مثبت و منفی خود را دارد و جامعه علمی ایران میتواند از پلتفرمهای مختلف و از کانالها و گروههای مختلف استفاده کند در جهت تقویت صلح، مدارا و گفتگو در جامعه و بر ضد خشونت، تندروی و افراطگرایی.
دومین سطح تأثیرگذاری، سطح مطبوعات و رسانهها است. جامعه علمی ایران از طریق روزنامهها، هفتهنامهها، فصلنامهها و مجلات عمومیتر میتواند در این زمینه تأثیرگذاری داشته باشد.
سومین عرصه و سومین سطح تأثیرگذاری، فعالیتهای مدنی است. فعالیتهای مدنی، NGOهای اجتماعی، مؤسسات خیریه، برگزاری اردوهایی در همین زمینه، کلاسهایی در همین زمینه میتواند در قالب مؤسسات خیریه و فعالیتهای مدنی تأثیرگذار باشد.
سطح چهارم، نگارش، تحلیل و نقد بود. نقد تندروی، نقد تفکرات ایدئولوژیک. یعنی جامعه علمی ایران میتواند در عرصه نقد دیگران و انتقاد از تندروی و افراطگری، نقش خوبی ایفا کند که از عهده دیگران برنمیآید. اساتید، جامعهشناسان، روانشناسان میتوانند نقد کنند. یا حتی در حوزه غیرعلوم انسانی و اجتماعی، به ویژه پزشکان محترم که در این جلسه هم حضور دارند، واقعاً خیلی خوب میتوانند آثار و تبعات خشونت و خونریزی را نقد کنند. گاهی ما میبینیم مثلاً یک بیمار هزینههای زیادی میکند و به اتاق عمل میرود تا یک عضو خود را جراحی کند و خوب شود. ماهها در نوبت عمل پیوند یک کبد یا یک قلب است، ولی یک خشونت، صدها انسان را با همان بنیان سالم، نابود میکند. اینقدر ما برای سلامتی هزینه میکنیم تا بخشی از آن را به دست بیاوریم، ولی خشونت بخش عمدهای از سلامتی را به یکباره از بین میبرد و این خیلی غمانگیز و غمناک است.
پنجمین سطح تأثیرگذاری که خیلی مهم هم هست برای جامعه علمی، سطح تحقیق و پژوهش است. دوستان عزیز، هنوز ما در ایران یک مجله علمی-پژوهشی در باب مطالعات صلح یا مطالعات حل منازعه نداریم. بنده خودم خیلی علاقهمند بودم که این نشریه را سالها پیش راهاندازی کنم، ولی باز به دلیل نبود امکانات و بودجه، واقعاً منصرف شدم. چون همایش راهاندازی کردم و کارهای دیگری در زمینه صلح انجام دادم، واقعاً دیگر توانم به این مجله نرسید. این در حالی است که در دنیا ما با سابقه بیش از صد ساله، مجلههای تخصصی متعددی در باب مطالعات صلح و حل منازعه با موضوعات ریزتر و تخصصیتر داریم.
ششمین عرصه، عرصه نظریهپردازی است. ما واقعاً نظریهپردازانی در باب صلح و حل منازعه به طور خاص نداریم. پژوهشگران خاص هم نداریم که تمام عمرشان را به طور کامل به این موضوع اختصاص داده باشند. ولی به هر حال باز هم اساتید و همکارانی هستند که در این زمینه کتاب و مقاله منتشر میکنند، ولی به طور مشخص نظریهپرداز نداریم، یا خیلی کم داریم. این در حالی است که در دنیا با سابقه بیش از ۱۵۰ سال، شما صدها نظریه و نظریهپرداز در باب صلح و حل منازعه میتوانید ببینید.
هفتمین حوزهای که جامعه علمی ایران میتواند تأثیرگذار باشد، در آموزش و دانشجوپروری است. در آن عرصه منازعهای که عرض کردم در جامعه هست، هر کسی ابزارهایی دارد. عدهای ثروت دارند، عدهای قدرت دارند، عدهای رسانه دارند. خب اساتید و جامعه علمی ایران هیچکدام از اینها را ندارند، ولی ابزارهای دیگری دارند که آنها ندارند و آن دانشجو است. جامعه علمی ایران یک نسل جوان با عشق و علاقه و انگیزه در اختیارش هست به عنوان دانشجو (اگرچه آنها هم خیلی دیگر الان انگیزه و علاقهای به علم ندارند و عمدتاً یک ناامیدی حاصل شده و متأسفانه فضای مدرکگرایی حاکم است). با این حال، به هر حال جامعه علمی ایران با یک نسل جوان کار میکند که آینده کشور در دست آنهاست. میشود برنامههای آموزشی صلحمحور گذاشت، میشود کارگاههای صلح و حل منازعه برگزار کرد، اگرچه آنها هم به هر حال امکانات و بودجه میخواهد.
و هشتمین سطح تأثیرگذاری که به نظر من این خیلی مهم است و به خود جامعه علمی برمیگردد، الگوی صلح، همزیستی و گفتگو بودنِ خود جامعه علمی ایران در درون خودش است. دوستان عزیز، من به عنوان یک معلم وقتی سر کلاس میروم، اول باید خودم الگو و تجسم گفتگو و دگرپذیری باشم، ذهنم برای نقد باز باشد، از تفکرات مختلف استقبال کنم و به دانشجو احترام بگذارم. و بعد، خود اساتید بین خودشان. البته به نسبت، فضاهای آکادمیک سالمتر و بهتر از جاهای دیگر جامعه است. اغلب، قریب به اتفاق دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی ما فضای نسبتاً سالمتری دارند. منازعات و مناقشات کمتر است. اساتید سلیمالنفستر هستند. ولی با این حال، متأسفانه گاهی ما در بعضی از دانشکدهها همین مناقشات و دعواها را بین اساتید میبینیم. همین گروهبندیها را میبینیم، تضاد و تعارضهایی که افراد با همدیگر بد هستند، با همدیگر نمیتوانند گفتگو کنند، نمیتوانند کنار بیایند. عرض کردم، اختلاف نظر طبیعی است، تضاد و تعارض دیدگاه و منافع طبیعی است، ولی این نباید به تفکرات حذفی و تفکرات بسته ایدئولوژیک منجر شود که فکر کنیم باید طرف را طرد و رد کنیم. نه، به هر حال باید به رسمیت بشناسیم. اختلاف نظر در ذات انسان است و از معجزات خلقت خداوند این است که هیچ دو انسانی را مثل هم نیافریده است. یک زمانی تصور بر این بود در علم روانشناسی که دوقلوهای کاملاً همسان، همه تفکراتشان همسان است، ولی امروز مشخص شده که حتی آنها هم هماهنگ نیستند.
خب، چگونه است که ما سلایق انسان را در انتخاب رنگ، لباس، میوه، غذا میپذیریم؟ نمیگوییم آقا تو مثلاً پرتقال دوست داری، من پرتقال دوست دارم، تو هم حتماً باید پرتقال دوست داشته باشی، چون اگر تو گلابی یا میوه دیگری دوست داری، پس حتماً مشکلی داری. یا در پذیرش رنگ و لباس، چطور ما سلیقههای همدیگر را طرد نمیکنیم، ولی تفکر یکدیگر را طرد میکنیم اگر شما مثل من فکر نکنید؟ همان منشأ خلقت خداوند که باعث شده افراد ذائقههای مختلف، رنگهای مختلف، میوههای مختلف، لباسهای مختلف و محل زندگی مختلف را انتخاب کنند، همان موجب شده که افراد تفکرات و نگرشهای مختلفی داشته باشند. چرا آنجا را تشویق میکنیم و اینجا را تشویق نمیکنیم؟
بنابراین، من بحثم را جمعبندی کنم و عذرخواهی کنم از تصدیعی که ایجاد کردم: خود جامعه علمی در ایران، بین خودشان باید مداراگری، دگرپذیری و گفتگو را ترویج دهند و خودشان در درون خود الگو باشند. گاهی تعارضها، دعواها و اختلافاتی که در بعضی از دانشکدهها و پژوهشکدهها در بین اساتید، ولو اندک، دیده میشود، اصلاً پذیرفتنی نیست. من عذرخواهی میکنم و در خدمت عزیزان هستم. خیلی ممنون.
مهندس شهرام حلاج: اگر بخواهیم مصداق آن نباشیم که «ای کمان و تیرها برساخته / گنج نزدیک و تو دور انداخته»، همینجا داریم تلاش میکنیم ببینیم میتوانیم کمی از رابطه عمودی و تکگویی به سمت گفتگو نزدیک شویم و حقوقی را که دوستمان فرمودند، رعایت کنیم. برای همین سعی کردیم برای رعایت حقوق کسانی که به موقع آمدند، به موقع شروع کنیم و با مراقبت شما انشاءالله به موقع هم تمام کنیم تا دوستان بتوانند به برنامههای بعدیشان برسند. با هم داریم تمرین میکنیم که از رابطههای عمودی به رابطههای گفتگویی نزدیک شویم. برای همین من حس میکنم باید حتماً تشکر کنم. تا اینجای کار که از ۱۲۰ دقیقه، حدود ۹۰ دقیقه را طی کردهایم، به گمانم یک گفتگوی خوبی شکل گرفت. بحث رفت و آمد کرد و بدون اینکه رابطه عمودی باشد و بدون اینکه به هرج و مرج برسد. واقعاً از اینکه این بیست و چند نفر اینطور خوب تیمی بازی میکنند، من خودم احساس شعف میکنم.
در بحثهایی که با هم کردیم، همین جریان طبیعی گفتگو کمی برایمان این را روشن کرد که بله، گویا ما تمام ظرفیتهای بعضی از جاهای ایدهآلی که مصداقهای زمینی هم پیدا کردهاند را نداریم. گویا ما علاوه بر اینکه بستر برای فعالیتمان کافی نیست، خودمان هم در درون، آموزشها و مقدمات را هم نداریم. در این رفت و آمد به اینجا رسید که ولی با چیزهایی که داریم، بدون اینکه تکلیف ما لایطاق شود، از امکانات موجود استفاده کنیم. و حتی یک چیز دیگر هم به ذهن میآید: خب اگر همه چیز آماده باشد که اصلاً نیازی به کنشگری نیست؛ همه چیز دارد کار خودش را انجام میدهد. از این ور هم میتوان دید که این تلاشها برای اینکه کسی بیاید کار دیگری بکند، به این دلیل است که شاید بعضی جاها کارشان را درست انجام ندادهاند. در عین حال که این وجه را میتوان دید، در همین رفت و آمدها، مثلاً یک رابطهای روشن شد که من در شکلهایی که برای خودم میکشیدم دیدم؛ به نظرم روشن شد که رابطه دیکتاتوری و ایدئولوژی، رابطه عام و خاص است. دیکتاتوریها ممکن است ایدئولوژیک نباشند، ولی ایدئولوژیها (این حاصل همین رفت و برگشت بود) به دیکتاتوری منجر خواهند شد.
و در همانجایی که داشتیم تلاش میکردیم ببینیم محدودیتهایمان چیست، در انتهای بحث جلوتر آمدیم و در عین آن فقدانها، به یک سری امکانها هم رسیدیم. خیلی منسجم توانستند برایمان طبقهبندی کنند و این طبقهبندی برای من جالب بود: دانشجو خودش یک فرصت است. خب حالا با همین همکاری خوبی که شد و به این نقطه رسیدیم و امکانهایی را توانستیم شناسایی کنیم، فکر میکنم دوباره اگر صلاح بدانید در سی دقیقهای که داریم، به همان ترتیب مدیریت کنیم. در دور اول تقریباً هیچ دوستی بیشتر از دو دقیقه (من تایمر گذاشته بودم) صحبت نکردند و یک خودآگاهی نسبت به زمان داشتند و توانستیم توزیع مناسبی از وقت داشته باشیم. باز هم همینطور با هم ببینیم میتوانیم سی دقیقه را هم مدیریت کنیم.
بله. خواهش میکنم. خیلی متشکرم.
یکی از حضار (دکتر معین): تشکر میکنم از بحثی که مطرح شد. استفاده کردیم. من خواستم بگویم که بیشتر نظر حضرتعالی این است که بحث به هر حال، نه یک بحث صرفاً نظری باشد. ما میتوانیم در حد خودمان یک اثربخشی در تعدیل شرایطی که درکش را داریم، داشته باشیم. البته به نظر من این موضوع در حد خودش به گفتمان ضد جنگ و گفتمان صلحطلبی، چه در داخل و چه در خارج، کمک میکند.
ببینید، تا اینجای بحث، مفهوم صلح و مدارا تا حدودی مورد بحث قرار گرفت. و تصور بفرمایید که مسئله با محوریت جامعه علمی ایران است و اشاراتی هم شد. به طور طبیعی، عرض من این است که یک نسبت مستقیمی وجود دارد بین سطح علم و آگاهی با سطح اخلاق اجتماعی یک فرد یا یک نهاد، مثلاً دانشگاه. میبینیم در خود دانشگاه، در خود دانشگاهیان، در سطح اساتید و دانشجوهای ما، سطح مداراگری بسیار کمتر از چیزی است که شما انتظار دارید. بیشتر در واقع دانشجو و دانشگاهی که نگرش مسالمتآمیز و طرفدار صلح و نگرش ضد جنگ داشته باشد. نه اینکه ما برایشان واحد درسی بگذاریم که صلح چیست، جنگ چیست و شما به وظیفهتان چگونه باید عمل کنید.
در جنگ و تجربه میدانی که تحلیل شد، من فکر میکنم شما هم قبول دارید که مردم ما پیشتاز شدند. مردم به طور خودجوش، دانشجویان. میشود گفت یک مقاومت و ایستادگی بود و آن باوری که نقشههای دشمنان ما برای ایران را باطل کرد. خب در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر قرار است علم و آگاهی با سطح اخلاق اجتماعی نسبت مستقیمی داشته باشد، پس دانشجوها کجا بودند؟ آن روزها دانشگاه کجا بود؟ اصلاً دانشجوها چه کار کردند؟ قاعدتاً باید آنها پیشتاز میبودند و حتی در آن روزی که به جامعه جهاد تبیین بدهند و سکوت را بشکنند. اینجا ما فقط سکوت را از شما دیدیم.
در مسائل جهانی هم که نقطه اوج جنگ و خشونت علیه انسان بود، مثل مسئله غزه، باز هم جامعه ما به دلایل خودش سکوت کرد. آن سکوت چطور توجیه میشود؟ ببینید، فرض کنید شما مشکلاتی هم در ارتباط با ساختار سیاسی کشور داشته باشید؛ نوعدوستی شما کجا رفته است؟ انساندوستی شما کجا رفته است؟ شما دانشجو هستید. همه دنیا الان برانگیخته شده و افکار عمومی فعال شدهاند، ولی دانشگاههای ایران و دانشجویان خاموش بودند. این نشان میدهد که ما نسبت به اخلاق اجتماعی دانشگاه و دانشگاهی، به هیچ وجه در آن شأن و جایگاه نیستیم.
اشاره فرمودید، بله دانشگاههای ما تهی شدهاند. ما در کشور، چه در سطح منطقهای و چه در سطح جهانی، [جایگاه سابق را] نداریم. نسبت به دانشگاهها، آموزش ما، پژوهش ما، تولید علمی ما، و من میخواهم بگویم حتی مسئولیت اجتماعی دانشگاه. اینها با هم مرتبط هستند. فرمودید آسیبشناسی شود که ببینیم علتش چیست. من بر اساس شناختی که خودم دارم یا تفکری که دارم، به گمانم مسئله اصلی که در اینجا کمتر به آن اشاره شد، مسئله استقلال دانشگاه است. استقلال دانشگاه است که میتواند آن محیط امن علمی و آن آزادی آکادمیک را برای دانشجویان، استادان و پژوهشگران فراهم کند. یک سنت آکادمیک در سطح جهانی وجود دارد. از اوایل قرن بیستم و قبل از آن، سنت بر این بوده که دانشگاهها خودمختار باشند. یعنی وزارت علوم یا بهداشت صرفاً ناظر دانشگاهها هستند، ولی [تصمیمگیرنده] جامعه علمی کشور است. اصلاً به خودشان اجازه نمیدهند که هر مسئولی بخواهد دخالت کند، سیاستزدگی را تحمیل کند، ایدئولوژی را تحمیل کند؛ از مدیریتها بگیرید تا انتخاب استاد، انتخاب دانشجو و حتی خود برنامههای آموزشی. در این صورت دیگر آن دانشگاه نیست. پس ما هم نباید از این دانشگاه و این جایگاه و این ساختار، انتظار زیادی داشته باشیم. چون این واقعاً دانشگاه نیست؛ یک مدرسه بزرگی است که به آن میگوییم دانشگاه. که متأسفانه از سال ۸۴ به بعد توسعه پیدا کرد و از تقریباً دو میلیون دانشجو ناگهان به پنج میلیون دانشجو رسیدیم. تعداد دانشگاهها دو سه برابر شد که هیچ توجیه علمی نداشت. این امر منجر به افول علمی و هم افول اخلاقی و اجتماعی در دانشگاه شد که اشاره فرمودید.
من فکر میکنم راه حل در وهله اول این است که دانشگاهها مستقل و خودمختار شوند. یکی در سال ۶۲ بود و دیگری در دوره دوم آقای خاتمی که دو سالی به دانشگاهها تفویض اختیار شد، حتی برای انتخاب رؤسای دانشگاهها. هیئت امناهایشان از بیرون. و دانشگاه در آن شش هفت سال، شکوفایی داشت و در سطح جامعه تأثیرگذار بود. تا اینکه با آن شیبی که فرمودید. در این زمینه [دانشگاهها] میتوانند تحرک پیدا کنند. چون به صورت نهادی، خود دانشگاه نمیتواند کاری کند. خواهش من این است که جناب عالی که در دل این مسئله هستید، این سنت آکادمیک جهانی را باید اول به دنبال استقلال برای دانشگاه بود و آزادیهای علمی تا نهادشان بتواند در زمینه صلحطلبی و ضد جنگ، مردم را تشویق کند. در این زمینه هم ما را راهنمایی بفرمایید. خیلی ممنون.
یکی از حضار: خب، شما فرمودید که دو بینش بین متفکران، دانشمندان و فیلسوفان راجع به اینکه جامعه بر بنیاد جنگ و نزاع است یا بر بنیاد صلح و مدارا، وجود دارد. در نظر شما الان دنیای ما کلاً و جامعه و کشور ما، کدام بنیاد فکری را پذیرفتهاند؟ یعنی گفتمان مسلط در جامعه ما که توسط حاکمیت معمولاً اعمال میشود، مبتنی بر جنگ و نزاع است یا مبتنی بر صلح و مدارا و پذیرش دیگری؟ و خب دانشگاهها هم یک جامعهای هستند در همین جامعهای که وجود دارد. آیا نسبتی بین جامعه دانشگاهی و گفتمان مسلط وجود دارد؟ غالب را منظورم است. و یکی از طرحهایی که شما اشاره کردید در مورد سطوح تأثیرگذاری جامعه علمی، فرمودید که الگوی صلح و همزیستی باشند بین خودشان و در جامعه علمی. در جامعه بزرگتر، یعنی بین مردم، آیا واقعاً الان [دانشگاهیان] غالباً چنین کنشگری را دارند که مبتنی بر صلح و مدارا باشد و یا چنین الگویی هستند؟ و چقدر پذیرش دارند؟
یکی از حضار: بسم الله الرحمن الرحیم. من متاسفانه فرصت نکردم از ابتدا در محضر بزرگواران حضور پیدا کنم و از فرمایشات فیض ببرم و از این سعادت محروم هستم. از جناب آقای دکتر علیخانی که بحثشان را استفاده کردیم. سؤال بنده خیلی مختصر و کوتاه است. ما، جناب آقای دکتر، با «جنگ جنگ تا پیروزی» سی سال و این در روح و روانها نقش بسته است و جایی را برای صلح در جهان ما. همهاش با خشونت و رفتارهای ضداخلاقی همراه است. یک مطلب، آیا واقعاً این خودش نیاز به بازشناسی ندارد؟ و در چنین فضایی آیا امکان اندیشیدن به صلح هست؟ اگر من با آن شعار زاده شدهام و فرزند بنده و فردا پسفردا اگر این روال ادامه پیدا کند، آیا همین نخواهد بود؟
و اما در مورد این۲که فرمودید، ما همانند آنچه شما اشاره فرمودید به آن اذعان داریم. اما سؤال مشخصم این است که آیا ما در قرون گذشته هم از این نعمت محروم بودهایم؟ اگر به متون کهن ایرانزمین نگاهی بکنیم، مثلاً آن قسمتی که مناظره بین خسرو و آن غلام، مناظره و گفتگوی بین خسرو و فرهاد به خاطر شیرین که دیگر امر عاشقانه است، به وقوع پیوسته است. آیا آن مذاکره نیست؟ هرچند در لوای دیگری. خواهشاً از جنابعالی خواهش میکنم که بفرمایید آیا ما در طول تاریخ از مذاکره بازمانده و محروم بودهایم یا نه، این رهآورد امروزی ماست؟ سپاسگزارم.
یکی از حضار: با تشکر مجدد از شما. من یک نکتهای که برداشت کردم در جهت غنیتر شدن این بحث این است که به نظر میآید پرسشهای عزیزان در راستای یک نگاه توصیفی است که الان جامعه ما چگونه است و در گذشته چگونه بوده است. به نظر من، راستای جلسه هنجاری است. دنبال راهکارها هستیم که الان چه باید بکنیم. در این راستا، از صحبتهای خانم دکتر، آنچه برداشت کردم یک بنمایه این بود که ما از مدارا به سمت صلح حرکت کنیم. ولی اگر از هر مسیری بخواهیم به مدارا برسیم، حتی میتواند به جای صلح، به جنگ برسد. به عنوان مثال عرض میکنم، شما یک نگاه تکاملی اگر داشته باشید، تنوع را از آن بگیرید. من میتوانم با یکدستسازی، شما را به مدارا برسانم، ولی این یکی از مهمترین عوامل خطری است که میتواند جامعه را به سمت جنگ ببرد؛ یک انسجام یکنواخت در بین افراد.
دکتر اکرم قدیمی: منظورم این بود...
یکی از حضار: بله، به همین خاطر به نظرم میآید که ما باید تنوع داشته باشیم، مدارا داشته باشیم، بعد به سمت صلح حرکت کنیم.
در خصوص صحبتهای جناب استاد، نکتهای که به نظرم رسید این است که ما به همان اصل پایبند باشیم که «معطی شیء نمیتواند فاقد آن باشد». همه ما، یعنی تمام عزیزان حاضر در جلسه، مادربزرگها، پدربزرگها، باسواد، کمسواد، فقیر و غنی با سه اصل مواجهه دارند. تمام تلاش ما سامانبخشی و نظمبخشی به روابط انسانی است. یا شاخه حقوق این کار را میکند به عنوان یک ناظر بیرونی، یا حوزه اخلاق میخواهد این کار را بکند به عنوان یک ناظر درونی. ما با سه حوزه همهمان در طول زندگی برخورد داریم: حوزه اخلاق، از سرکار خانم خانهدار تا استاد دانشگاه؛ حوزه حقوق؛ و حوزه اقتصاد. حال همه عزیزان به سابقه تحصیلی و تجربیات زیستهشان نگاه کنند. منِ نوعی، نیم واحد درس اخلاق از اول کودکستان تا پایان دکترا نداشتم. منِ نوعی، نیم واحد اقتصاد از ابتدای کودکستان تا دکترا نداشتم. منِ نوعی، در مورد حقوق [آموزشی] نداشتم. چطور من میخواهم به عنوان استاد دانشگاه، استاد دانشگاهی که نیم واحد درس اخلاق نخوانده و احکام اخلاقی را سینهبهسینه از پدر و مادر و اطرافیان گرفته، چطور ما میتوانیم منادی اخلاق باشیم؟
این البته گام اول است. من با جناب استاد دکتر کاملاً موافق هستم: رابطه مستقیمی بین [تحصیلات] و آگاهی وجود ندارد. فقط یک ارتباط وجود دارد، رابطه علّی وجود ندارد. شما اگر آگاهی داشته باشید، ولی اختیار نداشته باشید، من به شما اختیار میدهم اما توان نمیدهم. شما به عنوان یک توان بیرونی، نه درونی. مثلاً منِ نوعی برای یک کنش اخلاقی باید هزینه بپردازم. همه ما در ته ذهنمان میخواستیم کاری انجام دهیم. وقتی میگوییم «نمیتوانم این کار را انجام دهم»، یک ترجمه روانشناختی دارد: «نمیارزد من این کار را انجام دهم».
به همین خاطر، پیشنهاد من این است که در تمام راهکارهایی که جناب استاد فرمودند، من درجا مصادیق مختلفی در ذهنم میآمد: استاد دانشگاه با رشته فیزیک، استاد دانشگاه با رشته پزشکی، با رشته جامعهشناسی. کدامیک از اینها میتوانند در آن هفت موردی که جناب استاد فرمودند مشارکت داشته باشند؟ نهاد بسازند، مجله بسازند، جریانسازی کنند؟ اصلاً استاد فیزیک، توان و دانش این کار را ندارد و حتی به صلاح هم نیست این کار را انجام دهد. به همین خاطر به نظر من میرسد که یک نگاه کلنگر به جامعه علمی، راهگشا نخواهد بود. این جامعه علمی زیرشاخههایی دارد که مسئولیت نهاد علمی پزشکی با نهاد علمی علوم انسانی باید تفکیک شود. آنجا بله، به عنوان تخصصش که جامعهشناسی است، هر روز هم اگر یک جلسه بخواهد بگذارد و آگاهسازی کند، هم خودش تجربه کسب میکند، هم دانشش بیشتر میشود و هم اثرگذار است. منِ رشته فیزیک چقدر باید بخوانم تا بتوانم مثلاً یک سخنرانی، حتی در سطح پایین، در جامعه داشته باشم؟ به همین خاطر پیشنهادم برای... یک تقسیمبندی و مخاطبشناسی است. سپاسگزارم.
دکتر اکرم قدیمی: خیلی ممنون. فقط این نکته را اول بگویم، منظور از مدارا، پذیرش دیگری است؛ توان شنیدن و تحمل دیگران. یعنی آن تکثر و تنوع را باید بپذیریم. نه اینکه صرفاً آنچه ما میگوییم درست است و بقیه نه، و ما بر حقیم و بقیه ناحق. نه، یعنی مدارایی که به صورت کامل، یعنی بتوانیم دیگران را بپذیریم.
یکی از حضار: ضمن اینکه دیگران یکسانسازی شده باشند...
دکتر اکرم قدیمی: نه نه، یکسانسازی نه.
یکی از حضار: میشود این کار را کرد. با ایدئولوژی میشود این کار را کرد.
دکتر اکرم قدیمی: نه نه، منظور این است که الان چیزی که هست، ما جامعه «خودی» و «غیرخودی» داریم. یعنی آنجا بعضی از افراد، حتی در نهاد دانشگاه، نسبت به بقیه یک [نگاه خاص] دارند.
بله. بیشتر اینکه بتوانیم تحمل کنیم. بحثی که از کودکی، چون شما میبینید حتی بچههایمان یک جوری بار میآیند که فقط هر چه آنها میگویند [درست است]. ولی برعکس آن را شما در مدارس ژاپن میبینید که آن همفکری و همکاری هست. بحث ما از اصل قضیه این بود؛ آن مدارایی که با صلح و مسئولیت همراه است، نه اینکه با ایدئولوژی بیاییم همه را یکسان کنیم، مثل کارهایی که هیتلر یا موسولینی در نظامهای توتالیتری کردند. نه، این یعنی تحمل افکار و عقاید، تحمل اینکه در جامعه فقط ما نیستیم؛ یک جامعه مرکب از افراد مختلف قومی، مذهبی، نژادی. اینها بتوانند در کنار هم [زندگی کنند]، مثل چیزی که در فرهنگ جامعه ما بوده و همه کنار هم زندگی کردهاند. ولی وقتی به جای دیگری میآییم، این کمرنگتر است. میخواهیم جامعه علمی بتواند اینها را کنار هم. حالا این هم یک فرهنگسازی میخواهد.
ضمن احترام به صحبتهای آقای دکتر [علیخانی]، همینطور که این موارد در سطوح مختلف گفتند، واقعاً آقای دکتر، بحث نظر و عمل دو چیز مختلف است. ما در عرصه عمل خیلی درگیرتر هستیم؛ چه بحث انجمن علمی، چه بحث جنگ. ما هنوز در خانهمان جنگ است، یعنی هنوز نقاش در خانه است و کار تمام نشده. میخواهم بگویم که بحث تأسیس مجله، تأسیس رشته... خب رشته را گذاشتیم، چه کسی میخواهد تدریس کند؟ یعنی آن افراد. و اینکه سؤال بود که آیا ما در تاریخ. بله، ما در بزنگاههای تاریخی افرادی را داشتیم که هنر مذاکره خیلی خوبی داشتند، مثل همان قوام که آذربایجان را نجات داد. اگر به تاریخ برگردیم، یا حتی پیشنهاد تشکیل یونسکو از ایران و از دکتر سیاسی است. اینها همه مواردی است که نمیتوانیم بگوییم نیست.
اما یک موضوع کلی که میخواهم بگویم این است که دانشگاهیان به عنوان یک گروه مرجع، در این زمینه واقعاً جای بحث زیاد است. از نظر فلسفی، همه این مواردی که آقای دکتر گفتند، واقعاً هر کدامش مبحثی است که چندین جلسه باید در موردش بحث شود. اما برای اینکه این بحث به اقدام و راهکار برسد، دانشگاهیان، به هر حال یک بخش مهم و یک گروه مرجع هستند. پژوهشی انجام دادیم در مورد اعتماد به افراد گوناگون. در نتیجه آن پژوهش، دانشگاهیان اولین رتبه را داشتند و روحانیون آخرین رتبه را. یعنی انتظاراتی جامعه دارد. اما همانطور که استاد معین هم فرمودند، در این برنامه حتی مردم جلوتر بودند. یعنی نقشی که داشتند، حتی همدلی و همفکری... نمیگویم کاری نشده، کارهای جزیرهای و پراکنده شده است.
واقعاً ما نیاز داریم که برنامهریزیهایی برای این کار انجام دهیم. سطحبندی کنیم از کوتاهمدت. یعنی یک اقدام خیلی... چون به هر حال مشکل هست و از یک جایی باید برای حل این مسئله شروع کرد. یک سری کارها فوری است؛ میتوانیم بگوییم اقدامات کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت. بعضی از مواردی که استاد فرمودند در میانمدت و بعضی در بلندمدت جای میگیرند. انجمنها وجود دارند، ولی الان میبینید که انجمنها با مشکلات خاص خودشان، از انواع و اقسام، مواجهاند.
ما اینجا نیاز داریم صداهای پراکنده کنار هم قرار بگیرند، تکصداییها به چندصدایی تبدیل شوند. بحث آگاهیرسانی اهمیتش بیشتر شود. توان و سرمایه جامعه علمی همین است و میتوانیم از این نقطه قوت شروع کنیم. بحث مبارزه با شبهعلم، بحث اینکه چه باید بکنیم... اینها را میتوانیم همافزایی کنیم. جامعه وقتی آگاه شود، مطالبهگر میشود. بعد بحث استقلال دانشگاه که به درستی آقای دکتر معین فرمودند. اما یک مسئلهای که اینجا پیش آمد، بعد از تغییر دولت، یک دفعه کار متوقف شد. ما نیاز داریم که سیاستگذاری به صورتی باشد که با تغییر دولت، تغییر نکند. این مشکلی است که ما در هر مدیریتی داریم؛ دوباره چرخ را از اول [اختراع میکنیم]. این هم سرمایهها را از نظر زمانی و مالی از بین میبرد. اینجا ما به یک نگاه و نگرش بلندمدتتر در مسئولین نیاز داریم.
اگر [استقلال] بود، شاید اصلاً مدلی دیگر داشتیم و آنچه امروز بر سر دانشگاه آمده، اینکه افرادی که شایسته نبودند، سه هزار نفر یک دفعه وارد میشوند و... این اتفاقات نمیافتاد. اما با این حال، با این شرایط، هنوز دانشگاهیان گروه مرجع هستند و جامعه هنوز نسبت به بقیه، آنها را بیشتر قبول دارد. اینجا باید این را به عنوان یک فرصت ببینیم. علیرغم همه محدودیتها، از این فرصت باید استفاده کنیم و ببینیم چه کار میشود کرد. یک سری راهکارهای کوتاهمدت، که هماندیشی و همفکری است. شاید بشود بعد از این نشست، یک گروه مجازی ایجاد کرد و افراد بیشتری جذب شوند.
و یک موضوع خیلی مهم، بحث همدلی و رفتارهاست. ما از جامعه بینالملل به خاطر رفتارهای تبعیضآمیز انتقاد میکنیم، ولی خودمان در همین ساختار، تبعیضهایی را انجام میدهیم. خب وقتی خود این تبعیضها وجود دارد، واقعاً ما نیاز به افرادی داریم که چندجانبه فکر کنند، فقط حرف نزنند، اهل شعار نباشند و وارد میدان شوند. یعنی عملاً اقدام کنند و حرف و عملشان یکی باشد. اینها مواردی است که وقتی دیگران ببینند، اگر این تعداد زیاد شود، مثل دانشگاهیان قدیم، خودش کمک میکند که این مسیر هموارتر شود. و بحث اخلاق، شاید خودش یکی از عواملی است که میتواند به آن درونی شدن کمک کند. من با توجه به اینکه وقت کم است و میخواهم استادم پاسخ بدهند، دیگر صحبت نمیکنم. تشکر میکنم.
دکتر علیاکبر علیخانی: خب، سپاسگزارم از فرمایشات اساتید ارجمند. خیلی استفاده کردیم. فرصت زیادی نداریم، تقریباً شاید پنج شش دقیقهای بیشتر وقت نیست. من به طور خلاصه نکاتی را عرض میکنم. نکاتی که اساتید محترم فرمودند، به هر حال نکات مهم و مفیدی بود. آقای دکتر معین یک باب بحثی را باز کردند که «جانا سخن از زبان ما میگویی» و یک سفره دل و درد دلی اصلاً باید باز شود سر اینکه دانشگاههای ما به کجا رسیدهاند. اینکه میفرمایند بله، واقعاً استقلال دانشگاه از بین رفته، و به طرز فاجعهآمیزی از بین رفته است. یعنی شما فکر کنید که مثلاً دانشگاه تهران که نماد آموزش عالی کشور است، رئیس این دانشگاه را یک نهادی از بیرون دانشگاه که هیچ ربطی به دانشگاه ندارد و هیچ اطلاعی هم ندارد، باید تأیید کند. و تمام مدیران را، و بعد مدیر گروه را. آقا، مدیر گروهی در دانشگاه یک کار پردردسر و پرزحمتی است که همه ما از آن فرار میکنیم. اصرار که آقا تو این مدیریت گروه را قبول کن. آقا من نمیخواهم قبول کنم. مدیر گروهی را که ما داریم از آن فرار میکنیم و به زور باید از کسی التماس کنیم که مدیر گروه باشد، این سه ماه در نوبت تأیید میماند. آقا این چه چیزی دارد؟ چه امتیازی؟
دکتر اکرم قدیمی: شاید هم بیشتر.
دکتر علیاکبر علیخانی: شاید هم بیشتر. بنابراین، دوستان عزیز، متأسفانه به هر حال بنده که خودم در بطن دانشگاه هستم و به شدت رنج میبرم، واقعاً دانشگاه ما خیلی افت کرده، خیلی تهی شده، از همه نظر. و یک دلیل اصلیاش بحث استقلال و دخالتهای بیرونی است. دانشگاه و مدیر دانشگاه و رئیس دانشگاه ارادهای ندارد. همهچیز را از بیرون تعیین میکنند و افرادی که هیچ سنخیتی با دانشگاه و دانشگاهیان ندارند.
آقا ما چرا در سطح دنیا نظریهپردازان مهم و بزرگ نداریم؟ چرا دانشمندان [برجسته] نداریم؟ چرا جایزه نوبل نداریم؟ و متأسفانه چیزی که در چند سال اخیر به شدت افول کرده، این است که لااقل قبلاً یک فرصت مطالعاتی اساتید میرفتند، آن هم الان به شدت کم شده است. یکی از دوستان من که تازه از فرصت مطالعاتی از ژاپن برگشته بود، میگفت من وقتی میخواستم بروم، گویی تمام بخشهای اداری دانشگاه جمع شدند که نگذارند؛ که هی مانعتراشی کنند که این از خانهای مختلف عبور کند تا بتواند برود. در حالی که مثلاً خود من که ده سال پیش رفتم فرصت مطالعاتی، که وضعیت دانشگاه بهتر بود، همهجا دانشگاه کمک کرد. و یک چیز فاجعهآمیزی این همکار من گفت؛ گفت که به من گفتند تو بیا یک سند و وثیقهای بگذار که برگردی! در حالی که قبلاً نبود. یعنی اینها گریه دارد، اینها غمانگیز است. یعنی دانشگاه را شما اینقدر پایین آوردید. و این نشان میدهد کسانی که این تصمیمگیریها را انجام میدهند، اصلاً شناختی از کلیت علم ندارند، تا چه برسد به بقیه موارد.
بنابراین، این واقعاً یک مصیبت و مشکل بزرگی است که اگر بخواهیم بشکافیم، ابعاد متعددی دارد. خب حالا میفهمم که چرا [دانشگاه] واکنش نشان نداد. خب چه واکنشی نشان بدهد؟ وقتی شما یک دانشگاهی درست کردید که دانشجو افسرده و ناراحت است، استاد افسرده و ناراحت است، کارکنانی که هستند یا شایستگی و تخصص لازم را ندارند. یعنی شما با یک بدنه کرختی مواجهاید. البته والله همهاش هم بدبین نباشیم. بله، اساتید باانگیزهای هستند، دانشجوهای باانگیزهای هم هستند که بدون توجه به این مشکلات دارند کار را به پیش میبرند، ولی اینها در اقلیتاند. آن کلیت، آن کلیتِ نشاط از بین رفته است. بنابراین، انتظاری هم شما در بزنگاهها نداشته باشید.
بهرغم اینها، آقای دکتر معین و بقیه دوستان عزیز، رسالت دانشگاه قبل از این قصه است. همان تعداد اندک افرادی که احساس مسئولیت میکنند، رسالتشان را انجام دادهاند. دانشگاه وقتی جنگ شروع میشود، دیگر رسالتی ندارد. رسالت دانشگاه موقعی است که هنوز جنگ نشده؛ که از پنج سال پیش، ده سال پیش میگوید آقا این کار را نکنید، به این سمت نروید، این خطرناک است، این تصمیمات نادرست است. و خود بنده بارها گفته بودم که این وضعیت ما را به بنبست میکشاند. یعنی رسالت دانشگاه قبل از بحران است که نگذارد به یک جایی برسد. و آن وقت وقتی هیچکسی توجه نمیکند، اصلاً دانشگاه مرجعیت ندارد. شما بالاترین متخصصین و استادان دانشگاه را که ما الان داریم، که اگر در هر جای دنیا بودند خیلی برجسته و محل مشورت بودند، امروز هیچکسی در کشور از سطوح بالا و پایین، در سطح مدیران، نمیآید مشورت بگیرد. کسی نمیآید بگوید آقا تو بیست تا، سی تا، پنجاه تا مقاله و کتاب نوشتی، متخصصی، حداقل نظر بده. اصلاً ما نظرت را عمل نکنیم، فقط نظر بده. [نگاه به دانشگاه] فقط این است که مانعتراشی، حساسیت، مراقبت و یک جوری با نگاه پادگانی و نظامی که استاد کجا میرود، گزارش بدهد که با کی صحبت کرده.
بنابراین بحث آقای دکتر معین و عزیزان حاضر، یک بحث غمانگیز و ریشهداری است که باید اتفاقات اساسی بیفتد. متأسفانه ما در وزرای بعدی و مسئولین فعلی هم، حالا به دلیل فشارها یا شرایط، چنین جنمی نمیبینیم که به تحولات [توجه کنند.] مدیران باید تحولگرا و ریسکپذیر باشند، باید بایستند برای انجام یک سری اقدامات. این را هم ما معمولاً در مدیران نمیبینیم.
من عذرخواهی میکنم این قسمت بحثم کمی طولانی شد. به سرعت به چند نکته اساتید پاسخ دهم. دوست عزیزمون چند نکته خیلی مهمی فرمودند. یکی اینکه آقا الان گفتمان مسلط در جامعه ما... ببینید دوستان عزیز، گفتمان مسلط در بین توده مردم، به نظر من گفتمان صلح است. واقعاً در جنگ هیچ خیری نیست. هیچ جنگی هیچ برندهای ندارد؛ برنده جنگ هم بازنده است. بنابراین در سطح مردم این [گفتمان] هست. در سطح مسئولین نظام جمهوری اسلامی، گفتمان غالب از جهت کارشناسی و از جهت تعداد، طرفدار صلح است. منتها اقلیت اندکی که بر تنشزایی و افراطگرایی میدمند، که حتی در سطح تصمیمگیران هم در اقلیتاند، ولی اینها به هر حال صدایشان بلند است، اصرار دارند و به اصولی پایبند نیستند. و بدون اینکه از تبعات صحبتشان آگاه باشند (عمدتاً هم غیرمتخصصاند)، بر طبل غیریتسازی و جنگ و خشونت میکوبند و بعد تاوانش را بقیه هم باید پس بدهند.
اینکه میفرمایید طبعاً نسبت بین گفتمان و جامعه دانشگاهی چیست. واقعیت اینه که اصلاً جامعه دانشگاهی کار خودش را میکند و خیلی ارتباط ارگانیک و سازمانیافتهای نه با بدنههای تصمیمگیری و دولت دارد و نه با جامعه. اینکه آیا میتوانند در جامعه الگو باشند، واقعیت اینه که به نظر من، ما مکانیسمها و ساختارهای تعریفشده نداریم. ممکن است به صورت موردی و اتفاقی، استادی یا گروهی دانشگاهی یک جایی الگو باشد، ولی در یک جامعه سالم و حسابشده، اینها باید تعریف شود.
استاد عزیز میفرمایند که ما با «جنگ جنگ تا پیروزی» زاده شدیم. واقعش همینه. یعنی نسل ما تا دیده، مباحث اینگونه بوده، معالاسف. و الان هم که میخواهد خودش را از این شرایط نجات بدهد، باز هم نمیتواند. یعنی باز هم یک اقلیت اندکی که یا منافعشان ایجاب میکند یا ناآگاهند.
اینکه آیا در قرون گذشته هم اینجور بوده یا نه. ببینید، به نظرم ما باید تاریخ را به دو بخش تقسیم کنیم. یک زمانی هست که تاریخ ما تفاوت معنادار پیدا میکند. من نمیتوانم بگویم من ادامه ابنسینا یا فردوسی هستم. چرا؟ چون در آن زمان شرایط کلاً فرق میکرده. شما میتوانید بگویید قانون اساسی امروز آمریکا، ادامه ۲۳۵ سال پیش است، چون همان قانون اساسی دارد ادامه پیدا میکند. ولی نمیتوانید بگویید قانون اساسی یا تفکرات امروز من، ادامه مولانا و سعدی است. چون ما از یک زمانی به بعد بریده شدیم. یکی از تخصصهای من، اندیشه سیاسی است. اندیشه سیاسی را که ما مطالعه میکنیم، از ایران باستان و بعد از دوره اسلام تا به امروز، یک جا این اندیشهها تفاوت ماهوی پیدا میکنند. آن زمانی است که دنیای اسلام و ایران با پدیده جدیدی به یکباره مواجه میشود: غرب. که در ایران، تقریباً معادل جنگهای اول و دوم ایران و روس است. که دیگر فتوای جهاد و سلحشوری مردم کار نمیکند. از این زمان به بعد، حکومت، سیاست و اندیشه تفاوت میکند. و ما دقیقاً تا این زمان، اندیشههای سیاسی را که میخوانیم، چند صد متفکر همه در یک فضای فکری دارند اندیشهپردازی میکنند. از این دوره به بعد، اندیشههای غربی و تجدد وارد ایران میشود و معرکه آرا شکل میگیرد که تا به امروز ادامه دارد و هنوز حل نشده است. که بالاخره غرب خوب است یا بد؟ سنت خوب است یا بد؟ راه حل دارد، به شرطی که به اهلش و متخصصش بسپارید. ولی وقتی غیرمتخصصان میخواهند تصمیم بگیرند.
بنابراین در طول تاریخ ما، وضعیت مختلف بوده. بعضی جاها واقعاً گفتگوهای صلح بوده. یک مقالهای هم امروز مینویسم که گفتمان صلحگرایی در روابط خارجی ایران در دوره پس از مشروطه تا ۱۳۳۰ وجود داشته است. در این دوره، گفتمان دولتمردان ایرانی با غرب، کاملاً صلحگرایانه است و از همین طریق هم موفق میشوند و ایران را نجات میدهند و تمامیت ارضی کشور را حفظ میکنند.
به هر حال، سخن زیاد است. من عذرخواهی میکنم. یک عذرخواهی هم به آقای مهندس حلاج بدهکارم که ایشان میخواستند سر ساعت تمام کنند و من مقصرم که طولانی شد. از محضر همه عذرخواهی میکنم.
مهندس شهرام حلاج: خیلی متشکر. خب، ساعت و ضبط در خدمت محتوا باید باشد، ولی خب بخشی هم از موضوع است. ما با تلاشی که شما و همه دوستان کردید، با کمتر از ۱۰ درصد خطا... صرفاً اگر از نظر شکلی بخواهیم بسنجیم، محتوا دیگر شاخصهای خودش را دارد. امیدوارم که همه دوستان با پرسشهای پروپیمانی این جلسه را ترک کنند و موضوعات خوبی برای کار کردن پیش رو داشته باشند. یک کار کوچکی مانده که آقای دکتر معین زحمت میکشند تقدیرنامه دو عضو محترم پنل را به ایشان تقدیم میکنند. شما هم در هنگام چای و پذیرایی مختصر میتوانید بحثهای غیررسمیتان را ادامه دهید. خیلی متشکرم.
|